ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٦٥ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
٩-
محمد بن ابى العلاء گويد: بعد از آنكه يحيى بن اكثم قاضى سامرا را آزمايش كردم و با او مباحثه و گفتگو نمودم و رفت و آمد كردم و راجع بعلوم آل محمد پرسيدم شنيدم كه مىگفت: روزى داخل (مسجد مدينه) شدم و قبر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله را طواف ميكردم، در آن ميان محمد بن على الرضا عليه السلام را ديدم مشغول طوافست، در باره مسائلى كه در نظرم بود، با او مناظره كردم، همه را بمن جواب داد، من باو عرضكردم بخدا كه من ميخواهم از شما يك مسألهاى بپرسم، ولى بخدا كه خجالت ميكشم، بمن فرمود:
پيش از آنكه بپرسى من بتو خبر ميدهم، ميخواهى راجع بامام بپرسى، عرضكردم: بخدا سؤال من همين است، پس فرمود: منم امام، عرضكردم: علامتش چيست؟ در دست حضرت عصائى بود كه بسخن درآمد و گفت:
همانا مولاى من. امام اين زمانست و اوست حجت خدا.
١٠-
حسين بن عمر بن يزيد گويد: خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم و در آن زمان واقفى مذهب بودم (امامت آن حضرت را قبول نداشتم) و همانا پدر من از پدر او هفت مسأله پرسيده بود كه شش تاى آن را جواب گفته و هفتمينش را پاسخ نگفته بود، من گفتم: بخدا كه آنچه را پدرم از پدرش پرسيده، من از او ميپرسم اگر مانند پدرش جواب گفت، دليل بر امامت اوست، پس من پرسيدم و او هم آن شش مسأله را مانند جواب پدرش بپدرم پاسخ گفت، و در مقام جواب حتى حرف «واو» و «يائى» هم زياد نكرد و از هفتمينش خوددارى كرد، و پدرم بپدر او گفته بود: من روز قيامت نزد خدا عليه شما احتجاج ميكنم، براى اينكه