ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٢٠ - ذكر نام كسانى كه آن حضرت عليه السلام را ديده اند
كنيزكى كه چيز سرپوشيدئى همراه داشت، از نزد من گذشت: آنگاه مرا صدا زد كه درآى، من وارد شدم و كنيز را هم صدا زد، كنيز نزد حضرت بازگشت، حضرت بكنيز فرمود: از آنچه همراه دارى، روپوش بردار، كنيز از روى كودكى سفيد و نيكو روى پرده برداشت، و خود حضرت روى شكم كودك را بازكرد، ديدم موى سبزى كه بسياهى آميخته نبود از زير گلو تا نافش روئيده است، پس فرمود: اين است صاحب شما و بكنيز امر فرمود كه او را ببرد، سپس من آن كودك را نديدم، تا امام حسن عليه السلام وفات كرد.
ذكر نام كسانى كه آن حضرت عليه السلام را ديدهاند
١-
حميرى گويد: من و شيخ ابو عمرو (عثمان بن سعيد عمرى نايب اول)- رحمه اللَّه- نزد احمد ابن اسحاق گرد آمديم، احمد بن اسحاق بمن اشاره كرد كه راجع بجانشين (امام حسن عسگرى) از شيخ بپرسم، من باو گفتم، اى ابا عمرو! من ميخواهم از شما چيزى بپرسم كه نسبت بآن شك ندارم، زيرا اعتقاد و دين من اينست كه زمين هيچ گاه از حجت خالى نميماند، مگر چهل روز پيش از قيامت (يعنى ايامى كه مقدمات قيامت مانند خروج دابه و مانند آن بظهور ميرسد) و چون آن روز برسد، حجت برداشته و راه توبه بسته شود آنگاه كسى كه از پيش ايمان نياورده و يا در دوران ايمانش كار خيرى نكرده، ايمان آوردنش سودش ندهد- ١٥٨ سوره ٧-» و ايشان بدترين مخلوق خداى عز و جل باشند و قيامت عليه ايشان بر پا مىشود،