ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٠٤ - زندگانى ابو الحسن الرضا عليه السلام
كه امام رضا عليه السلام از او متولد شد.
٢-
صفوان بن يحيى گويد: چون موسى بن جعفر عليه السلام درگذشت و امام رضا عليه السلام (از امامت خود) سخن گفت ما بر او بيمناك شديم، بحضرت عرض شد: شما امر بزرگى را اظهار كردهايد و از اين طغيانگر (هارون) بر شما ميترسيم، فرمود: او هر چه خواهد تلاش كند، بر من راهى ندارد. (نتواند بمن آسيبى رساند).
٣-
پسر منصور گويد: شبى خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم و او در پستو خانه بود، پس دستش را بلند كرد، مثل اينكه در خانه ده چراغ باشد (روشن و منور گشت) آنگاه مرد ديگرى اجازه تشرف گرفت، حضرت دستش را بينداخت و باو اجازه داد.
٤-
غفارى گويد: مردى از خاندان ابى رافع غلام پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كه نامش طيس بود و از من طلبى داشت، مطالبه ميكرد و پافشارى مينمود. مردم هم او را كمك ميكردند، چون چنين ديدم، نماز صبح را در مسجد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله گزاردم، و بامام رضا عليه السلام كه در عريض بود، روى آوردم.
چون نزديك خانهاش رسيدم، آن حضرت پيدا شد، بر الاغى سوار بود و پيراهن و ردائى در برداشت، چون نگاهم بامام افتاد، از آن حضرت خجالت كشيدم. حضرت بمن رسيد و ايستاد و نگاه كرد، من سلام كردم- ماه رمضان بود- گفتم: خدا مرا قربانت كند. غلام شما طيس از من طلبى دارد، و بخدا كه مرا رسوا كرده است. من با خود گمان ميكردم باو ميفرمايد: از من دست بدارد و بخدا كه من نگفتم او چقدر