ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٢١ - در شناسائى ائمه دوستان خود را و واگذارى كارشان بائمه عليهم السلام
آن را (بروى بندگانش) گشوده، هر كه از آن در وارد شود مؤمن است و هر كه از آن خارج شود كافر است، و هر كس نه داخل شود و نه خارج شود (بيطرف باشد يا آن حضرت را نشناسد) در زمره كسانى است كه خداى تبارك و تعالى در باره ايشان فرموده است: من در باره آنها بخواست خود رفتار كنم. (يا ببهشت و يا بدوزخشان برم).
٩-
و مىفرمود: خدا از شيعيان ما آنگاه كه در عالم ذر بودند، بولايت ما پيمان گرفت، روزى كه از همه در عالم ذر پيمان ميگرفت، و نيز بربوبيت خود و نبوت محمد صلّى اللَّه عليه و آله پيمان گرفت، و خداى جل و عز امتش را كه مانند سايهها بودند (روح بدون پيكر يا با پيكر مثالى بودند) بمحمد صلّى اللَّه- عليه و آله در گل ارائه فرمود، و آنها را از گلى آفريد كه آدم را از آن آفريد، و خدا ارواح شيعيان ما را دو هزار سال پيش از بدنهايشان آفريد، و ايشان را بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله عرضه داشت، حضرت آنها را شناخت و على هم آنها را شناخت و ما آنها را از سياق گفتار ميشناسيم (يعنى از گوشه و كنار گفتارشان محبت و ولايت آنها نسبت بما واضح مىشود).
در شناسائى ائمه دوستان خود را و واگذارى كارشان بائمه عليهم السلام
١-
امام صادق عليه السلام فرمود: مردى خدمت امير المؤمنين عليه السلام آمد و آن حضرت همراه اصحابش بود، بر آن حضرت سلام كرد و گفت: بخدا من ولايت و محبت تو را دارم، امير المؤمنين عليه السلام فرمود دروغ گوئى، گفت: چرا، بخدا من محبت و دوستى تو را دارم و تا سه بار تكرار كرد، امير المؤمنين عليه السلام فرمود: دروغ گوئى، تو چنان كه گوئى نيستى، همانا خدا روحهاى مردم را دو هزار سال