ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥١ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
براى تو باز نمايم، آن مرد نزديك حضرت ايستاد، در آن ميان سوارى شتابان آمد تا نزد على عليه السلام رسيد و گفت: يا امير المؤمنين! مژده باد ترا بر فتح، خدا چشمت را روشن كند، بخدا تمام لشكر دشمن كشته شد حضرت باو فرمود: زير نهر يا پشت آن؟ گفت آرى زير نهر، فرمود: دروغ گفتى، سوگند بآن كه دانه را شكافد و جاندار آفريند، آنها هرگز از نهر عبور نكنند تا كشته شوند.
آن مرد گويد: بصيرتم در (باره بيزارى و مشرك بودن) على زياده گشت (زيرا آن مرد را تكذيب كرد) اسب سوار ديگرى دوان آمد و همان مطلب را باو گفت، امير المؤمنين عليه السلام باو همان جواب را گفت كه برفيقش گفت، مرد شاك گويد: من ميخواستم بعلى عليه السلام حمله كنم و با شمشير فرقش را بشكافم، سپس دو سوار ديگر دوان آمدند كه اسبان آنها عرق كرده بود. گفتند: خدا چشمت را روشن كند اى امير المؤمنين، مژده باد ترا بفتح، بخدا كه همه آن مردم كشته شدند، على عليه السلام فرمود: پشت نهر يا زير آن؟ گفتند: نه، بلكه پشت نهر، چون ايشان اسبهاى خود را بطرف نهروان راندند، و آب زير گردن اسبشان رسيد، برگشتند و كشته شدند. امير المؤمنين عليه السلام فرمود: راست گفتيد، آن مرد از اسبش بزير آمد و دست و پاى امير المؤمنين عليه السلام را گرفت و بوسه داد، سپس على عليه السلام فرمود: اينست نشانه و معجزهئى براى تو.
شرح
- على عليه السلام در اين روايت دو مرتبه بآن مرد فرمود: مادرت مرگت بيند. علامه مجلسى ره گويد نفرين حضرت از آن جهت بود كه هر كسى بالاخره ميميرد و يا از اين جهت است كه مرگ براى او از آن عقيده فاسد بهتر است و يا اين جمله از الفاظى است كه در لغت عرب مرسومست، و گوينده قصد نفرين ندارد مانند جمله تبت يداك- قاتلك اللَّه مرآت ص ٢٥٤- و اما موضوع جنگ نهروان در كتب تاريخ بتفصيل مذكور است و اين مقام مناسب ذكرش نيست.