ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٦٨ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
و شكم را بآنجا چسبانيده و دعا كنند) چسبانيدم و گفتم: بار خدايا تو خواست و اراده مرا ميدانى، مرا ببهترين دينها هدايت كن، پس در دلم افتاد كه خدمت حضرت رضا عليه السلام بروم. بمدينه آمدم و در خانه حضرت ايستادم و بغلامش گفتم: بآقايت بگو، مردى از اهل عراق بر در خانه است، آنگاه صداى حضرت را شنيدم كه ميفرمود: بفرما اى عبد اللَّه بن مغيره! بفرما اى عبد اللَّه بن مغيره، چون مرا ديد فرمود: خدا دعايت را اجابت كرد و بدين خودش هدايتت فرمود: من عرض كردم: گواهى دهم كه توئى حجت خدا و امين او بر خلقش.
١٤-
احمد بن محمد بن عبد اللَّه گويد، عبد اللَّه بن هليل معتقد بامامت عبد اللَّه (افطح پسر بزرگتر امام صادق عليه السلام) بود، مسافرتى بسامرا كرد و از آن عقيده برگشت. من از او علت برگشتنش را پرسيدم گفت: من بفكر افتادم كه اين مطلب را از حضرت ابى الحسن عليه السلام بپرسم، اتفاقا در كوچه تنگى بحضرت برخوردم، خود را بطرف من كج كرد تا برابرم رسيد، چيزى از دهانش بجانب من انداخت كه روى سينهام افتاد، من آن را برداشتم، ورقهاى بود كه در آن نوشته بود: او در آن مقام نبود و چنان استحقاقى نداشت (يعنى عبد اللَّه ادعاى امامت نكرد و سزاوار آن هم نبود- مرآت ص ٢٥٩-).
١٥-
جعفر بن زيد بن موسى از پدرش و او از پدرانش ائمه معصومين عليهم السلام چنين نقل كند:
روزى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در منزل ام سلمه بودهام اسلم خدمت آن حضرت آمد، از ام سلمه پرسيد: پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله كجاست؟ گفت دنبال كارى رفته و الساعه مىآيد، او نزد ام سلمه در انتظار نشست تا آن حضرت آمد،