ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٠١ - اشاره و نص بر حضرت ابو الحسن الرضا عليه السلام
بن محمد ٢- اسحاق بن جعفر ٣- جعفر بن صالح ٤- سعيد بن عمران. و چون در مجلس قاضى ادعا كردند كه اين زن، ام احمد نيست روى او را گشودند و پردهاش را برداشتند و شناختند كه خود اوست. آن هنگام ام احمد گفت: بخدا كه آقايم (موسى بن جعفر عليه السلام) بمن فرمود: در آينده ترا بزور ميگيرند و بمجالس ميكشند، اسحاق بن جعفر باو پرخاش كرد و گفت: ساكت باش كه زنان بسستى و ناتوانى منسوبند، گمان ندارم آن حضرت در اين باره چيزى فرموده باشد.
سپس على (امام هشتم) عليه السلام بعباس رو كرد و فرمود: برادرم! من ميدانم كه غرامتها و بدهكاريهائى كه داريد، شما را باين كار واداشته است، سعيد (بن عمران)! برو و هر چه بدهكارى دارند تعيين كن و از طرف آنها از مال من بپرداز. نه بخدا كه من تا زمانى كه روى زمين راه روم از همراهى و احسان بشما دست بر نميدارم. شما هر سخنى داريد بگوئيد. عباس گفت: هر چه بما دهى از زيادى اموال خود ماست و آنچه ما از تو طلبكاريم، بيشتر از اينهاست. حضرت فرمود: هر چه خواهيد بگوئيد، آبروى من آبروى شماست [هدف من هدف شماست] اگر خوشرفتارى كنيد بنفع خود شما نزد خدا محفوظست.
و اگر بدرفتارى كنيد، خدا آمرزنده و مهربانست، بخدا كه شما ميدانيد من اين زمان فرزند و وارثى جز شما ندارم و اگر از اموالى كه شما گمان ميكنيد، چيزى نگهدارم و ذخيره كنم، از آن شماست و بشما بازمىگردد، بخدا از وقتى كه پدر شما- رضى اللَّه عنه[١]- وفات كرده است، مالى بدست نياوردهام، جز اينكه در مواردى كه خبر داريد بمصرف رسانيدهام. عباس بر جست و گفت: بخدا كه چنين نيست، خدا
[١] معنى اين كلمه اينست كه خدا از او راضى باشد، ولى در اين زمان مرسوم ميان عامه چنين است كه اين كلمه را براى خلفاى ثلاثه بكار ميبرند و نسبت بعلى بن ابى طالب عليه السلام كرم الله وجهه ميگويند.