ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٦٥ - زندگانى حضرت صاحب الزمان عليه السلام
٢٢-
احمد بن حسن گويد: يزيد بن عبد اللَّه چارپائى را با شمشير و مالى (براى ناحيه مقدسه) وصيت كرد، سپس بهاى چارپا و غير آن را فرستاد و شمشير را نفرستاد (نه خودش را و نه بهايش را) نامه آمد كه:
همراه آنچه فرستاديد، شمشيرى بود كه بما نرسيد- يا بعبارتى نظير اين-.
٢٣-
محمد بن على بن شاذان نيشابورى گويد: پانصد درهمى كه ٢٠ درهمش كم بود (از سهم امام) نزد من جمع شد، مرا ناگوار بود كه ٥٠٠ درهمى كه ٢٠ درهمش كمست بفرستم، لذا ٢٠ درهم از مال خودم روى آن گذاشتم و نزد اسدى فرستادم و ننوشتم چقدر از خودم گذاشتهام، نامه آمد كه: پانصد درهم رسيد ٢٠ درهمش از آن تو است.
٢٤-
حسين بن محمد أشعرى گويد: نامههاى امام حسن عسكرى عليه السلام در باره اجراء امور بجنيد كشنده فارس و ابو الحسن و ديگران مىآمد، چون حضرت درگذشت، دستور اجراء امور براى ابو الحسن و رفيقش از جانب حضرت صاحب عليه السلام تجديد شد، ولى در باره جنيد چيزى صادر نگشت، من از آن جهت اندوهگين شدم، سپس خبر مرگ جنيد آمد.
توضيح
- فارس همان پسر حاتم بن ماهويه قزوينى است كه غالى مذهب و از كذابين مشهور و بدعتگذار بوده است. و روايت شده كه امام هادى عليه السلام دستور قتل او را صادر فرمود و او را مهدور الدم دانست و براى كشنده او بهشت را ضمانت كرد، جنيد بر او دست يافت و او را بكشت.
٢٥-
محمد بن صالح گويد: كنيزى داشتم كه از او خوشم مىآمد، بحضرت نامه نوشتم و در امر