ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٧٤ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
اللَّه عليه شنيدم كه ميفرمود: «همانا زن در ماتم و مصيبت نوحهگر ميخواهد كه اشكش جارى شود، و براى زن شايسته نيست كه سخن زشت و بيهوده (دروغى نسبت بميت يا شكايتى از قضاء خدا) گويد، پس چون شب فرا رسيد ملائكه را با نوحه خود آزار مدهيد» ما از نزدش بيرون آمديم و باز فردا صبح رفتيم و مذاكره جدا كردن منزلش را از خانه امام جعفر صادق عليه السلام بميان آورديم.
راوى گويد: آن خانه دار السرقة (خانه دزدى) ناميده ميشد، خديجه گفت: اين موضوع را مهدى ما اختيار كرد- مقصودش از مهدى محمد بن عبد اللَّه بن حسن (نوه امام مجتبى عليه السلام) بود. و با اين كلمه با او شوخى ميكرد- (زيرا محمد بن عبد اللَّه ادعاء مهدويت مينمود، و ممكن است موسى گفته باشد اين خانه سرقت است، زيرا كه محمد بن عبد اللَّه در آنجا غصب خلافت و ادعاء مهدويت كرد) موسى ابن عبد اللَّه گفت: بخدا من اكنون خبرى شگفت براى شما نقل ميكنم.
چون پدرم- رحمه اللَّه- شروع كرد كه براى محمد بن عبد اللَّه (نوه امام حسن عليه السلام) بيعت گيرد و تصميم گرفت كه دوستانش را به بيند، گفت: من فكر ميكنم تا جعفر بن محمد (امام ششم) عليهما السلام را نه بينم اين كار درست نشود، پس براه افتاد و (از كثرت ضعف و سالخوردگى) بمن تكيه داشت، من هم همراه او رفتم تا بامام صادق عليه السلام رسيديم و در خارج منزل باو برخورديم كه آهنگ مسجد داشت، پدرم او را نگه داشت و با او بسخن پرداخت، امام صادق عليه السلام فرمود: ميان راه جاى اين سخن نيست، يك ديگر را ملاقات ميكنيم ان شاء اللَّه، پدرم شادمان برگشت (زيرا گمان كرد، آن حضرت مخالف نيست) پدرم صبر كرد تا فردا يا روز بعد شد، باز با هم نزد آن حضرت رفتيم، پدرم شروع بسخن كرد، و از جمله سخنانش اين بود: قربانت، تو ميدانى كه من سنم از شما زيادتر است و در ميان فاميلت هم از شما بزرگسالتر هست ولى خداى عز و جل بشما فضيلتى ارزانى داشته كه براى هيچ يك از فاميلت نيست و من بواسطه اعتمادى كه بنيكو