ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٥٤ - زندگانى امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه
شد و برد رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را بكمر بست، چون نزد قبر رسيد، لبهايش بهم ميخورد، سپس با پايش بقبر او زد، او از قبر بيرون آمد و بزبان فارسى سخن ميگفت، امير المؤمنين عليه السلام فرمود:
مگر وقتى تو مردى از عرب نبودى؟ گفت: چرا ولى ما بروش فلان و فلان مرديم از اين رو زبان ما دگرگون شد.
٨-
امام باقر عليه السلام فرمود: چون امير المؤمنين عليه السلام وفات كرد: حسن بن على عليه السلام در مسجد كوفه بپا خاست و حمد و ثناى خدا گفت و بر پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله درود فرستاد. سپس فرمود:
اى مردم در اين شب مردى وفات كرد كه پيشينيان بر او سبقت نگرفتند و پسينيان باو نرسند. او پرچمدار رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله بود كه جبرئيل در طرف راست و ميكائيل در طرف چپش بودند. از ميدان بر نميگشت جز اينكه خدا باو فتح و پيروزى ميداد، بخدا كه او از مال سفيد و سرخ دنيا جز هفتصد درهم كه آن هم از عطايش زياد آمده بود باقى نگذاشت و ميخواست با آن پول خدمتگزارى براى خانوادهاش بخرد، بخدا كه او در شبى وفات كرد كه يوشع بن نون وصى موسى وفات كرد و همان شبى كه عيسى بن مريم بآسمان بالا رفت و همان شبى كه قرآن فرود آمد.
٩-
امام صادق عليه السلام فرمود: چون امير المؤمنين عليه السلام را غسل دادند، از جانب خانه صدا آمد كه اگر شما جلو تابوت را بگيريد، از گرفتن دنبالش آسوده باشيد، و اگر دنبالش را بگيريد از گرفتن