ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٠٦ - زندگانى ابو الحسن الرضا عليه السلام
از من ميخواهد، سپاس خداوند پروردگار جهانيان را كه ولى خود را عزت دهد،
٥-
يكى از اصحاب گويد: سالى كه هارون حج گزارد، امام رضا عليه السلام از مدينه بقصد حج بيرون شد، تا بكوهى رسيد كه دست چپ راهست وقتى بجانب مكه روى، و بآن كوه فارع ميگفتند: حضرت رضا عليه السلام نگاهى بكوه كرد و فرمود: «ساختمانكننده و خرابكننده روى فارع قطعه قطعه شود»، ما معنى اين سخن را نفهميديم، چون حضرت از آنجا پشت كرد، و هارون رسيد، در آنجا بار انداخت جعفر بن يحيى (بر مكى كه در دربار هارون دولت و شوكت بزرگى داشت) بالاى آن كوه رفت و دستور داد براى او در آنجا مجلسى بسازند، چون از مكه بازگشت بالاى آن كوه رفت و دستور داد خرابش كنند، و چون بعراق بازگشت (بامر هارون) قطعه قطعه شد.
توضيح
- داستان جعفر برمكى كه مورد توجه و عنايت خاص هارون الرشيد بود تا آنجا كه خواهرش عباسه را بازدواج او درآورد و سپس بر او غضب كرد و بياسر خادمش دستور داد او را بكشد و طايفه برامكه را ريشه كن كرد در كتب تواريخ مشهور است، مجلسى (ره) در كتاب مرآت العقول ص ٤٠٩ اين تاريخ را از مروج الذهب مسعودى باختصار نقل ميكند.
٦-
ابراهيم بن موسى گويد: راجع بطلبى كه از امام رضا عليه السلام داشتم، اصرار و پافشارى ميكردم و او مرا وعده ميداد، يك روز كه باستقبال والى مدينه ميرفت، من همراهش بودم، نزديك قصر فلان رسيد و در سايه درختان فرود آمد: منهم فرود آمدم و شخص سومى با ما نبود. عرضكردم: قربانت، عيد نزديك است و بخدا كه من درهم و غير درهمى ندارم، حضرت با تازيانهاش بسخنى زمين را خراش داد،