ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٩٥
باقى بماند ميان حاكم و شركاء او يعنى كارگران در زمين و كشاورزان تقسيم مىشود و بهره آنها طبق قرارداد و مصالحه، بآنها پرداخت مىشود، و ما بقى را در مخارج كسانى كه حاكم را بر دين خدا كمك ميكنند و در راه مصلحت مخارجى كه براى او پيش مىآيد مانند تقويت اسلام و تقويت دين از نظر جهاد و مخارج ديگرى كه بمصلحت عموم مسلمين است بمصرف ميرسانند و خود حاكم از اين قسمت هيچ سهمى ندارد.
و براى امام غير از خمس، حق در انفالست. و انفال هر زمين خرابى است كه اهلش نابود شده باشند و هر زمينى كه اسب و شتر بر آن رانده نشده باشد (با جنگ و غلبه گرفته نشده باشد) بلكه بنوعى با مسلمين سازش كرده و بدون جنگ و با دست خود تسليم نمودهاند و نيز سر كوهها و ته رودخانهها و نيزارها (جنگلها) و هر زمين بائر و بىصاحب از آن امامست. و زبده اموالى كه در دست پادشاهانست (و در جنگ با اسلام مغلوب شدهاند) اگر از كسى غصب نكرده باشند بامام تعلق دارد، و هر مال غصبى بصاحبش بايد برگردد، و نيز امام وارث كسى است كه وارث ندارد و مخارج هر كس را كه چاره ندارد بايد بدهد (يعنى امام بايد اين درآمدها را در راه درماندگان و هر گونه خرجى كه براى اسلام و مسلمين پيش مىآيد و محل ندارد مصرف كند).
و باز فرمود: همانا خدا هر نوع از اموال را تقسيم كرده و حق هر مستحق را از خاصه و عامه (امام و ساير مردم) و فقراء و مساكين و اصناف ديگر مردم بآنها داده است، سپس فرمود: اگر در ميان مردم عدالت حكمفرما باشد، همه بىنياز شوند و باز فرمود: عدالت از عسل شيرينتر است. و عدالت نكند جز كسى كه عدالت را خوب بداند (پس براى نظام زندگى مردم، امامى عادل لازم است).