ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥٣ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
خوش آمد گفت، سپس فرمود: در ميان نشانه امامت آنچه را هم تو ميخواهى هست، دليل امامت را ميخواهى؟ گفتم: آرى، آقاى من! فرمود: آنچه همراه دارى بياور، سنگريزه را بآن حضرت دادم، او هم براى من بر آن مهر نهاد.
سپس نزد على بن الحسين عليه السلام آمدم و از پيرى بآنجا رسيده بودم كه مرا رعشه گرفته بود و من آن زمان ١١٣ سال براى خود ميشمردم. آن حضرت را ديدم ركوع و سجود ميكند و مشغول عبادتست. من از دريافت نشانه امامت مأيوس شدم حضرت با انگشت سبابه بمن اشاره كرد، جوانى من برگشت، گفتم: آقاى من از دنيا چقدر گذشته و چقدر باقى مانده؟ فرمود: اما نسبت بگذشته آرى و اما نسبت بباقيمانده، نه (گذشته را ميتوان معلوم كرد ولى باقيمانده را كسى را نميداند) سپس فرمود: آنچه همراه دارى بياور. من سنگريزه را باو دادم، حضرت بر آن مهر نهاد.
سپس آن را بامام باقر عليه السلام دادم او هم برايم مهر كرد سپس نزد امام صادق عليه السلام آمدم او هم برايم مهر كرد: سپس خدمت ابو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام آمدم، او هم برايم مهر كرد، سپس خدمت حضرت رضا عليه السلام آمدم، او هم برايم مهر كرد و چنانچه محمد بن هشام نقل كرده، لبابه بعد از آن ٩ ماه ديگر هم زنده بود.
شرح
- عبد اللَّه بن هاشم كه اين روايت را از عبد الكريم نقل ميكند اسم او را در كتب رجال ذكر ننمودهاند و از او نام و نشانى موجود نيست، از اين جهت علماء درايه اين روايت را مجهول ناميدهاند.
٤-
ابو هاشم جعفرى گويد: من خدمت ابى محمد (امام حسن عسكرى عليه السلام) بودم كه براى مردى يمنى اجازه تشرف خواستند، سپس وارد شد. مردى بود فربه، بلند، تنومند، بعنوان ولايت بامام عليه السلام