ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٦٦ - زندگانى حضرت صاحب الزمان عليه السلام
باردار ساختن او مشورت كردم. جواب آمد: «باردارش ساز، خدا هر چه خواهد ميكند» با او نزديكى كردم و آبستن شد، سپس بچه را سقط كرد و خودش هم مرد.
٢٦-
على بن محمد گويد: ابن عجمى ثلث دارائى خود را براى ناحيه قرار داد و سند آن را هم نوشت ولى پيش از آنكه آن ثلث را خارج كند، مالى بپسرش ابى مقدام داد كه كسى از آن آگاه نبود، باو نامه رسيد: مالى كه براى ابى مقدام كنار گذاشتى چه شد؟.
٢٧-
على بن زياد صيمرى بحضرت نامه نوشت و تقاضاى كفنى كرد، حضرت باو نوشت تو در سال ٨٠ بآن احتياج پيدا ميكنى، سپس او در سال ٨٠ مرد و حضرت چند روز پيش از وفاتش براى او كفنى فرستاد.
٢٨-
محمد بن هارون گويد: پانصد دينار از ناحيه (بابت سهم امام) بعهده من بود، و من دست تنگ و ناراحت بودم، با خود گفتم: من دكانهائى دارم كه آنها را به ٥٣٠ دينار خريدهام، بجاى ٥٠٠ دينار ناحيه ميگذارم و اين مطلب را بزبان نياوردم، حضرت بمحمد بن جعفر نوشت: دكانها را از محمد بن هارون بگير بجاى ٥٠٠ دينارى كه از او ميخواهيم.
٢٩-
على بن محمد گويد: جعفر (كذاب) در ميان بردگانى كه فروخت، دخترى را كه از اولاد جعفر بن ابى طالب بود و در خانه امام عسكرى عليه السلام تربيت ميشد، بفروخت. يكى از علويين كسى را نزد مشترى فرستاد و او را از موضوع آن دختر آگاه ساخت، مشترى گفت: من او را با رضايت خود پس ميدهم، بشرط اينكه از بهائى كه دادهام چيزى كم نشود، او را بگير و ببر، مرد علوى برفت و خبر را باطلاع