ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٨٩ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
چنان كه تو امر بمعروف را بافتراء بر من و انكار حق مشوب ساختى) و نوشته بودى كه من بواسطه آرزو داشتن آنچه نزد توست (يعنى ادعاء امامت) مردم را از تو ميرانم. در صورتى كه اگر راهى را كه تو پيش گرفتهاى مايل باشم، ناتوانى از دانستن روش و كم بصيرتى بدليل جلوگير من نباشد (معرفت و بصيرت من از تو خيلى بيشتر است ولى ميدانم اكنون وقتش نيست) اما خداى تبارك و تعالى مردم را معجونى مركب آفريده و قوائى شگفتآور و غرائزى گوناگون باو عطا كرده است، من دو كلمه در باره انسان از تو ميپرسم، (تا بدانى كه تو بناحق ادعا ميكنى، بمن بگو).
عترف در بدن تو چيست؟ و صهلج در انسان كدامست؟ جوابش را بمن بنويس، من بتو سفارش ميكنم و از نافرمانى خليفه برحذرت ميدارم، و بفرمانبردارى و اطاعتش تشويقت ميكنم و دستور ميدهم كه براى خود امانى بگيرى پيش از آنكه در چنگال افتى و از هر طرف گلو گير شوى و از هر سو بخواهى نفس كشى، راهى نيابى، تا خدا باحسان و فضل خود و دلسوزى خليفه أبقاه الله بر تو منت نهد و خليفه امانت دهد و بر تو مهربانى كند و خويشان پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله را نسبت بتو [بواسطه تو] حفظ كند، درود بر كسى كه از هدايت پيروى كند «بما وحى رسيده كه عذاب براى كسى است كه تكذيب كند و رو بگرداند- ٤٧ سوره ٢٠-».
جعفرى گويد: بمن خبر رسيد كه نامه موسى بن جعفر عليه السلام بدست هارون افتاد، چون آن را قرائت كرد گفت: مردم مرا بر موسى بن جعفر مىآغالند، در صورتى كه او از آنچه متهمش ميكنند منزه است.
شرح
- علامه مجلسى (ره) گويد: عترف و صهلج دو عضو است در انسان كه نزد اطباء بدين نام شناخته نشده سپس از كتاب عمدة الطالب و مقاتل ابو الفرج تاريخ خروج يحيى بن عبد اللَّه را كه بصاحب الديلم معروفست ذكر ميكنند و گريختن و پناهندگى او را ببلاد ديلم تا مردنش را در زندان هارون الرشيد با اختلافاتى كه مورّخين بيان ميكنند نقل كرده است- مرآت ص ٢٧٠-.
پايان جزء دوم از كتاب كافى! دنبالش جزء سوم است كه «باب كراهية توقيت» ميباشد وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و الصلاة و السلام على محمد و آله اجمعين.