ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢٥٦ - در بيان آنچه وارد شده كه حديث ائمه صعب و مستصعب است
از علم خدا نزد ماست كه بخدا هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل و مؤمنى كه دلش را بايمان آزموده آن را تحمل نكند، بخدا سوگند كه خدا آن را باحدى جز ما تكليف نفرموده و عبادت با آن را از هيچ كس جز ما نخواسته (مانند وظايف خاصى كه پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله براى امير المؤمنين و حسنين عليهم السلام با وصيت تعيين كرد).
و نيز نزد ما سريست از سر خدا و علمى است از علم خدا كه ما را بتبليغش مأمور فرموده و ما آن را از جانب خداى عز و جل تبليغ كرديم و برايش محلى و اهلى و پذيرندهئى نيافتيم تا آنكه خدا براى پذيرش آن مرد؟؟
را از همان طينت و نورى كه محمد و آل و ذريه او را آفريد، خلق كرد و آنها را از فضل و رحمت خود ساخت چنان كه محمد و ذريه او را ساخت، پس چون ما آنچه را از جانب خدا بتبليغش مأمور بوديم، تبليغ كرديم آنها پذيرفتند و تحمل كردند [تبليغ ما بآنها رسيد، ايشان هم پذيرفتند و تحمل كردند] و ياد ما بآنها رسيد پس دلهاى ايشان بشناسائى و بحديث ما متوجه گشت، اگر آنها از آن طينت و نور خلق نمىشدند، اين چنين نبودند، نه بخدا آن را تحمل نمىكردند.
سپس فرمود: همانا خدا مردمى را براى دوزخ و آتش آفريد (يعنى دانست كه سركشى و نافرمانى كنند و بدوزخ و آتش گرايند) و بما دستور داد كه بآنها تبليغ كنيم و ما هم تبليغ كرديم ولى آنها چهره درهم كشيدند و دلشان نفرت پيدا كرد و آن را بما برگردانيدند و تحمل نكردند و تكذيب نمودند و گفتند:
جادوگر است، دروغگوست، خدا هم بر دلشان مهر نهاد و آن را از يادشان برد، سپس خدا زبانشان را بقسمتى از بيان حق گويا ساخت كه بزبان ميگويند و بدل باور ندارند (مانند سخنانى كه گاهى بعضى از