ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٣٥ - در امر غيبت
است، عرضكردم: چرا؟ فرمود: ميترسد- و با دست اشاره بشكم خود كرد- (يعنى ميترسد شكمش را پاره كنند) سپس فرمود: اى زراره! اوست كه چشم براهش باشند، و اوست كه در ولادتش ترديد شود:
برخى گويند: پدرش بدون فرزند مرد، و برخى گويند: در شكم مادر بود (كه پدرش وفات يافت و سپس هم بدنيا نيا؟؟ مد) و برخى گويند: دو سال پيش از وفات پدرش متولد شد و اوست كه در انتظارش باشند ولى خداى عز و جل دوست دارد شيعه را بيازمايد» در زمان (غيبت) است اى زراره كه اهل باطل شك ميكنند، زراره گويد: من عرضكردم، قربانت، اگر من بآن زمان رسيدم چكار كنم؟ فرمود: اى زراره:
اگر بآن زمان رسيدى، با اين دعا از خدا بخواه: «خدايا خودت را بمن بشناسان، زيرا اگر تو خودت را بمن نشناسانى، من رسولت را نشناسم (براى اينكه هر كس خدا را شناخت، بر او لازم ميداند، كه از راه لطف بندگانش را هدايت كند و كسى كه خدا را نشناخت، فرستاده او را هم نميشناسد) خدايا تو پيغمبرت را بمن بشناسان، زيرا اگر تو پيغمبرت را بمن نشناسانى، من حجت ترا نشناسم (براى اينكه امام جانشين پيغمبر و دست نشانده او بدستور خداست و مقام و ارزش جانشين مربوط بمقام و ارزش جانشين گذار است از اين جهت شيعه ميگويد: امام بايد از لحاظ علم و عمل و اخلاق و عصمت مانند پيغمبر باشد) خدايا حجت خود را بمن بشناسان، زيرا اگر تو حجتت را بمن نشناسانى، از طريق دينم گمراه ميشوم.
سپس فرمود: اى زراره! بناچار جوانى در مدينه كشته مىشود، عرضكردم: قربانت، مگر لشكر سفيانى او را نميكشند؟ فرمود: نه، بلكه او را لشكر آل بنى فلان بكشند، آن لشكر مىآيد تا وارد مدينه مىشود و آن جوان را ميگيرد و ميكشد، پس چون او را از روى سركشى و جور و ستم بكشد، مهلتشان بسر آيد، در آن هنگام اميد فرج داشته باش ان شاء اللَّه (مقصود از اين جوان گويا همان نفس زكيه است.
كه در علائم ظهور روايت شده است).