ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٠٨ - زندگانى ابو الحسن الرضا عليه السلام
شروطى را كه ميان من و تو در پذيرفتن امر ولايت عهدى بود، خودت ميدانى، (بنا بر اين بود كه من از اين گونه امور معاف باشم) مأمون پيغام داد كه من ميخواهم با اين عمل دل مردم آرامش يابد و فضيلت شما را بشناسند، سپس بارها آن حضرت باو جواب رد ميداد و او پافشارى ميكرد تا آنكه حضرت فرمود: يا امير المؤمنين! اگر مرا از اين امر معاف دارى، خوشتر دارم و اگر معاف نكنى، همچنان كه پيغمبر و امير المؤمنين عليهما السلام (براى نماز عيد) بيرون ميشدند، بيرون ميشوم، مأمون گفت: هر گونه خواهى بيرون شو، و دستور داد سرداران و تمام مردم صبح زود در خانه امام رضا عليه السلام حاضر باشند.
ياسر خادم گويد: مردان و زنان و كودكان در ميان راه و پشت بامها بر سر راه امام رضا عليه السلام نشستند، و سرداران و لشكريان در خانه آن حضرت گرد آمدند، چون خورشيد طلوع كرد، امام عليه السلام غسل نمود و عمامه سفيدى كه از پنبه بود، بسر گذارد، يك سرش را روى سينه و سر ديگر را ميانه دو شانه انداخت و دامن بكمر زد و بهمه پيروانش دستور داد چنان كنند.
آنگاه عصاى پيكان دارى بدست گرفت و بيرون آمد، ما در جلوش بوديم و او پا برهنه بود و پيراهن خود را هم تا نصف ساق بكمر زده بود و لباسهاى ديگرش را هم بكمر زده بود، چون حركت كرد و ما هم پيشاپيشش حركت كرديم، سر بسوى آسمان بلند كرد و چهار تكبير گفت، كه ما پنداشتيم آسمان و ديوارها با او هم آواز بودند، سرداران و مردم آماده و سلاح پوشيده و بهترين زينت را نموده، دم در ايستاده بودند، چون ما با آن صورت و هيئت بر آنها در آمديم و سپس امام رضا عليه السلام در آمد و نزد در ايستاد فرمود:
«اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، [اللَّه اكبر] على ما هدانا، اللَّه اكبر على ما رزقنا من