ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢١٢ - آنچه هنگام درگذشت امام بر مردم واجبست
شايد آنها بترسند- ١٢٢ سوره ٩-» سفركنندگان تا زمانى كه دنبال طلب دانشند معذورند و آنها كه در انتظارند، تا زمان بازگشت رفقاى خود معذورند.
شرح
- راجع بآيه شريفه در ج ١ ص ٣٠٧ توضيحى بيان كرديم و در اينجا ميگوئيم بقرينه سؤال و جواب، مراد اينست كه چون امام وفات كند، بر مؤمنينى كه در بلد امام نيستند، لازمست از ميان خود عدهاى را انتخاب كرده براى تعيين امام بآن شهر بفرستند و تا زمانى كه بآنجا نرسيده و در بلا تكليفى بسر ميبرند، از نداشتن امام و پيشوا معذورند و همچنين كسانى كه ايشان را فرستادهاند تا زمان رسيدن خبر بآنها معذورند،
٢-
عبد الاعلى گويد: از امام صادق عليه السلام راجع بقول عامه پرسيدم كه گويند: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده: «هر كه بميرد و امامى نداشته باشد، بمرگ جاهليت مرده است» فرمود: درست است بخدا. عرضكردم: امامى (در مدينه) وفات كرده و مردى در خراسانست و نميداند وصى او كيست، همين دورى از امام براى او عذر نيست؟ فرمود: براى او عذر نيست. همانا چون امام بميرد. برهان وصيش بر كسانى است كه در بلد او هستند (پس آنها بايد وصى امام را با برهان امامت تعيين كنند) و بر كسانى كه در بلد امام نيستند، چون خبر وفات او را شنيدند، لازمست كوچ كنند، همانا خداى عز و جل ميفرمايد: «چرا از هر گروه از مؤمنان، دستهاى كوچ نكنند تا در باره دين، دانش آموزند و چون باز گشتند قوم خويش را بيم دهند، شايد آنها بترسند».
عرضكردم: اگر دستهئى كوچ كردند و بعضى از آنها پيش از آنكه (بشهر امام) برسد و بداند بميرد؟
فرمود: خداى جل و عز ميفرمايد: «و هر كه براى مهاجرت بسوى خدا و رسولش از خانه خويش در آيد، آنگاه مرگ وى فرا رسد، پاداش او بعهده خدا باشد- ٩٩ سوره ٤-»