ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٥٠ - زندگانى امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه
٤-
اسيد بن صفوان مصاحب رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله گويد: روزى كه امير المؤمنين عليه السلام وفات كرد، گريه شهر را بلرزه در آورد و مردم مانند روز وفات پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله دهشت زده شدند، مردى گريان و شتابان و إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ گويان پيدا شد و مىگفت: امروز خلافت نبوت بريده گشت تا بدر خانهاى كه امير المؤمنين عليه السلام در آن بود ايستاد و گفت:
خدايت رحمت كند اى ابو الحسن تو در گرويدن باسلام از همه مردم پيشتر و در ايمان بااخلاصتر و از نظر يقين محكمتر و از خدا ترسانتر و از همه مردم، رنجكشتر و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله را حافظتر و نسبت باصحابش امينتر بودى. مناقبت از همه برتر و سوابقت از همه شريفتر و درجهات از همه رفيعتر و بپيغمبر صلى اللَّه عليه و آله از همه نزديكتر و از نظر روش و اخلاق و طريقه و كردار بآن حضرت شبيهتر و مقامت شريفتر و از همه نزدش گراميتر بودى.
خدا ترا از جانب اسلام و پيغمبر و مسلمين پاداش خير دهد، توانا بودى هنگامى كه اصحاب پيغمبر ناتوانى كردند، و بميدان آمدى زمانى كه خوارى و زبونى از خود نشان دادند و قيام كردى موقعى كه سستى ورزيدند. و بروش رسول خدا چسبيدى، آنگاه كه اصحابش آهنگ انحراف كردند، خليفه بر حق او بودى، بىچون و چرا [و بنزاع برنخاستى] و در برابر زبونى منافقان و خشم كافران و بد آمدن حسودان و خوارى فاسقان، ناتوانى نشان ندادى. زمانى كه همه سست شدند، تو بامر خلافت قيام كردى و چون از سخن گفتن ناتوان شدند، سخن گفتى، و چون توقف كردند، در پرتو نور خدا گام برداشتى، آنگاه از تو پيروى