ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٧٨ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
امامت كرد و موجب كشته شدن و حبس و ذلت فاميل و امام زمانش گرديد) بخدا كه او در ميان خانههاى سده اشجع كشته مىشود، گويا اكنون او را برهنه و روى خاك افتاده مىبينم كه خشتى ميان دو پايش هست، و اين جوان هم هر چه بشنود سودش ندهد- موسى بن عبد اللَّه گويد: مقصودش من بودم- او هم همراهش خروج كند و شكست خورد و رفيقش (محمد) كشته شود، سپس موسى برود و با پرچم ديگرى خروج كند و سپهبد آن (ابراهيم كه بخونخواهى برادرش محمد قيام كند) كشته شود و لشكرش پراكنده شود، اگر (اين پسر يعنى موسى) از من بپذيرد، بايد در آنجا از بنى عباس امان خواهد، تا خدا فرج دهد و بتحقيق من ميدانم كه اين امر عاقبت ندارد و تو هم ميدانى و ما هم ميدانيم كه پسر چشم لوچ سياه رنگ موى پيشانى برگشته تو، در ته رودخانه سده أشجع در ميانه خانهها كشته خواهد شد.
پدرم برخاست و ميگفت: بلكه خدا ما را از تو بىنياز ميكند و تو هم (چون دولت ما را ببينى) خودت از اين عقيده برميگردى يا آنكه خدا ترا برميگرداند با ديگران، و از اين سخنان مقصودى ندارى جز اينكه ديگران را از ما بگردانى و تو وسيله سرپيچى آنها شوى، امام صادق عليه السلام فرمود: خدا ميداند كه من جز خيرخواهى و هدايت ترا نميخواهم و من جز كوشش در اين راه تكليفى ندارم.
پدرم برخاست و از شدت خشم جامهاش بزمين ميكشيد، امام صادق عليه السلام خود را باو رسانيد و فرمود بتو خبر دهم كه من از عمويت كه دائى تو هم هست (يعنى امام چهارم عليه السلام كه هم دائى عبد اللَّه است بواسطه اينكه فاطمه دختر امام حسين عليه السلام مادر اوست و هم پسر عموى او، كه بواسطه احترامش او را عمو خوانده است) شنيدم ميفرمود: تو و پسران پدرت كشته ميشويد، اگر از من ميپذيرى و عقيده دارى كه بنحو احسن دفاع كنى، بكن، بخدائى كه جز او شايان پرستشى نيست و او بپنهان و آشكار داناست و رحمان و رحيم است و بزرگوار و برتر از خلق خود است، من دوست دارم همه فرزندان و عزيزترين آنها و عزيزترين خانوادهام را قربانت كنم، و نزد من چيزى با تو برابر نيست، خيال مكن كه من با تو دوروئى كردم.
پدرم متأسف و خشمگين از نزدش خارج شد، سپس حدود بيست شب گذشت كه مأمورين ابى جعفر (منصور