ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٨٠ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
از مسجد برخاست و بجانب محملى كه عبد اللَّه بن حسن در آن بود، برفت تا با او سخن گويد، ولى بشدت از او جلوگيرى شد و پاسبانى باو حمله كرد و او را كنار زد و گفت: از اين مرد دور شو، همانا خدا ترا و ديگران را كارگزارى كند، سپس ايشان را بكوچهها بردند و امام صادق عليه السلام بمنزلش برگشت و هنوز ببقيع نرسيده بودند كه آن پاسبان ببلاى سختى گرفتار شد، يعنى شترش باو لگدى زد كه رانش خرد شد و همان جا درگذشت. آنها را بردند و ما مدتى بوديم تا محمد بن عبد اللَّه بن حسن آمد و خبر داد كه ابو جعفر پدر و عموهاى او را كشت، غير از حسن بن جعفر و طباطبا و على بن ابراهيم و سليمان بن داود و داود بن حسن و عبد اللَّه بن داود.
در اين هنگام محمد بن عبد اللَّه ظهور كرد و مردم را ببيعت خود دعوت نمود و من سومين كس از بيعتكنندگانش بودم، مردم اجتماع كردند [مردم را گرد آورد، مردم عهد و پيمان بستند] و هيچ يك از قريش و انصار و عرب با او مخالفت نكرد.
موسى گويد: محمد با عيسى بن زيد (بن على بن الحسين) كه مورد اعتماد و رئيس لشكرش بود مشورت كرد كه براى بيعت دنبال بزرگان قومش فرستد. عيسى بن زيد گفت: آنها را با نرمى خواندن سود ندارد، زيرا نميپذيرند، جز اينكه برايشان سختگيرى. آنها را بمن واگذار. محمد گفت: تو هر كس از آنها را كه خواهى متوجهش شو. عيسى گفت: نزد رئيس و بزرگ آنها يعنى جعفر بن محمد عليه السلام فرست زيرا اگر تو با او سختگيرى كنى، همه ميفهمند كه با آنها همان رفتار خواهى كرد كه با امام صادق عليه السلام كردى.