ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٩٢ - زندگانى ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام
خود را طلبيد تا او را يارى كنند و آل عمران را بيرون برد تا بمريم بنگرند، و آنها آنچه را خدا در كتاب تو (انجيل) و كتاب ما (قرآن) بيان كرده، گفتند، فهميدهئى؟ گفت: آرى، همين امروز خواندهام فرمود: بنا بر اين از اين مجلس برنخيزى تا خدا ترا هدايت كند.
نصرانى گفت: اسم مادر من بلغت سريانى و عربى چيست؟ حضرت فرمود: اسم مادر تو بلغت سريانى عنقالية است و اسم مادر پدرت عنقورة بوده است. و اما اسم مادرت بلغت عربى هومية است و نام پدرت عبد المسيح است و بلغت عربى عبد اللَّه مىشود، زيرا مسيح را عبدى نيست، عرضكرد: راست گفتى و احسان كردى (كه آنچه را هم نپرسيدم جواب گفتى).
اسم جدم چيست؟ فرمود: اسم جدت جبرئيل بود و من او را در اين مجلس عبد الرحمن ناميدم.
نصرانى گفت: ولى او مسلمان بود، موسى بن جعفر عليه السلام فرمود: آرى و شهيد هم گرديد، زيرا لشكرى از اهل شام ناگهان بمنزلش ريختند و او را كشتند.
نصرانى گفت: نام من پيش از آنكه كنيه خود را تعيين كنم چه بود؟ فرمود: نام تو عبد الصليب بود، عرضكرد: شما چه نامى بمن ميدهى؟ فرمود: من ترا عبد اللَّه نام ميگذارم.
نصرانى گفت: من هم ايمان بخداى بزرگ آوردم و گواهى دهم كه شايسته پرستشى جز خداى يگانه بىشريك نيست و او يكتا و مورد نياز مخلوقست، او نه چنانست كه نصارى وصفش كنند (كه مسيح را پسر يا شريك يا متحد با او دانند) و نه چنانست كه يهود معرفيش نمايند (كه جسمش دانند و عزيز را پسرش خوانند) و هيچ گونه شركى نسبت بوى راه ندارد و گواهى دهم كه محمد بنده و فرستاده اوست، كه او را