ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٢١٩ - شرافت عجم بر عرب از لحاظ ايمان
بعد از شام مىآمد و ميخوابيد، و صبح بمنزل خويش ميرفت، تا چهار سال بدين منوال گذشت، شبى از شبها بستر حضرت را انداختند ولى او دير كرد و بالاخره هم نيامد، اهل خانه نگران و هراسان شدند و ما را از نيامدنش دهشتى گرفت.
چون فردا شد، آن حضرت بمنزل آمد و نزد اهل خانه رفت و متوجه ام احمد شد و باو فرمود: آنچه را پدرم بتو سپرده بياور، ناگاه ام احمد فرياد كشيد و سيلى برخسارش زد و گريبانش را دريد و گفت:
بخدا آقايم مرد، حضرت او را جلو گرفت و فرمود: «مبادا سخنى بگوئى و آن را اظهار كنى تا خبر بحاكم برسد» سپس ام احمد زنبيلى را با دو هزار دينار يا چهار هزار دينار نزد او آورد و همه را بامام رضا داد، نه بديگران (زيرا از اموال شخصى آن حضرت نبود تا ميان همه وراث تقسيم شود).
و ام احمد- كه برگزيده و محرم راز امام هفتم عليه السلام بود- گفت آن حضرت روزى محرمانه بمن فرمود:
اين امانت را نزد خود حفظ كن، كسى را از آن آگاه نساز تا من بميرم، چون من درگذشتم، هر كس از فرزندانم نزد تو آمد و آن را از تو خواست تحويلش ده و بدان كه من مردهام. اكنون بخدا نشانهاى كه آقايم فرموده بود ظاهر شد (و دانستم كه او درگذشته است) امام رضا عليه السلام آنها را از او گرفت و همه را دستور خوددارى داد تا زمانى كه خبر برسد، سپس بازگشت و براى خوابيدن شب هم چنان كه مىآمد، نيامد، تا چند روزى بيش نگذشت كه پاكت نامه خبر وفات امام هفتم رسيد. ما روزها را شمرديم و حساب كرديم، معلوم شد همان وقتى كه امام رضا براى خوابيدن نيامد و امانت را گرفت، آن حضرت درگذشته است.