ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٦٢ - زندگانى حسن بن على صلوات اللَّه عليهما
هر چه خرما داشت چيدند و آنها را كفايت كرد.
٥-
امام حسن عليه السلام فرمود: خدا دو شهر دارد كه يكى در مشرق و ديگرى در مغربست، گرد آنها ديوارى از آهن است و هر يك از آنها يك ميليون در دارد و در آنجا هفتاد ميليون لغت است، تكلم هر لغتى بر خلاف لغت ديگر است و من همه آن لغات و آنچه در آن دو شهر و ميان آنهاست ميدانم و بر آنها حجتى جز من و برادرم حسين نيست.
شرح
- اين روايت از جمله رواياتىست كه اگر از لحاظ سند خدشه و اشكالى نداشته باشد، بايد علم آن را بخود امام ارجاع داد و نسبت بآن سكوت كرد و تصديق اجمالى نمود. شارح مقاصد از قول يكى از قدماء اين دو شهر را در عالم مثل و واسطه ميان عالم محسوس و معقول دانسته كه نه لطافت مجردات را دارند و نه كثافت ماديات را و موجودات آن عالم را بعكس در آينه و صورت خيالى و نقش در آب و هوا تنظير و تشبيه كرده و معاد جسمانى را بر اين پايه مبتنى دانسته است. مرحوم مجلسى (ره) پس از آنكه كلام او را بتفصيل بيان مىكند مىگويد: و هذه الكلمات شبيهة بالخرافات و تصحيح و النصوص و الآيات لا يحتاج الى ارتكاب هذه التكلفات و اللَّه يعلم حقايق العوالم و الموجودات.
٦-
امام صادق عليه السلام فرمود: سالى حسن بن على عليهما السلام پياده بمكه رفت و پاهايش آماس كرد، يكى از غلامانش عرضكرد: اگر سوار شوى اين آماس فرو نشيند، فرمود: نه، وقتى باين منزل رسيديم، سياه پوستى پيش تو آيد و روغنى همراه دارد، تو از او بخر و چانه نزن. غلام عرضكرد: پدر و مادرم قربانت، ما بهيچ منزلى وارد نشديم كه كسى آنجا باشد و اين دوا را بفروشد، فرمود: چرا آن مرد در جلو تو است نزديك آن منزل، پس يك ميل (٢ كيلومتر) راه رفتند، آن سياه پوست پيدا شد.