ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٥٣ - زندگانى امير المؤمنين صلوات اللَّه عليه
عامر بحضرت عرضكرد: قربانت گردم، مردم گمان ميكنند امير المؤمنين عليه السلام در رحبه (ميدان كوفه يا جلو خان مسجدش) دفن شده است، فرمود: چنين نيست، عرضكرد: پس كجا دفن شد؟ فرمود:
چون وفات نمود، امام حسن عليه السلام او را برداشت و پشت كوفه نزديك تپه بلند، دست چپ غرى و دست راست حيره آورد و در ميان تپههاى كوچكى كه ريگ سفيد داشت بخاك سپرد.
راوى گويد: سپس من بآنجا رفتم و محلى را فكر كردم كه قبر آن حضرتست، آنگاه خدمت امام آمدم و باو گزارش دادم، بمن فرمود: درست فهميدى خدايت رحمت كند- تا سه بار
٦-
عبد اللَّه بن سنان گويد: عمر بن يزيد نزد من آمد و گفت: سوار شو برويم من سوار شدم و همراه او رفتم تا بمنزل حفص كناسى رسيديم، او را هم از خانه بيرون آوردم، سوار شد و همراه ما گشت، سپس آمديم تا بغرى رسيديم و بقبرى برخورديم، عمر گفت: فرود آئيد كه اين قبر امير المؤمنين است، گفتيم تو از كجا دانى؟
گفت: زمانى كه امام صادق عليه السلام در حيره بود، بارها در خدمتش باينجا آمدم و بمن فرمود: اين قبر آن حضرتست.
٧-
امام صادق عليه السلام فرمود: امير المؤمنين عليه السلام دائىهائى در قبيله بنى مخزوم داشت جوانى از آنها خدمتش آمد و عرضكرد: دائى جان! برادرم مرده و من در مرگش سخت غمگين شدهام، حضرت باو فرمود: ميخواهى او را ببينى؟ عرضكرد: آرى، فرمود قبرش را بمن نشان ده، پس خارج