ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٨٥ - زندگانى ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام
بغداد. در زندان سندى بن شاهك بوده و هارون الرشيد آن حضرت را در بيستم شوال سال ١٧٩ از مدينه بيرون برد، و هارون در ماه رمضان زمانى كه از عمره باز ميگشت بمدينه آمد، سپس هارون بحج رفت و آن حضرت را با خود برد، آنگاه از راه بصره بازگشت و امام را نزد عيسى بن جعفر زندانى كرد، باز او را ببغداد فرستاد و نزد سندى بن شاهك زندانى كرد، آن حضرت در زندان سندى در بغداد درگذشت و در قبرستان قريش بخاك سپرده شد. مادرش ام ولد و نامش حميده بود.
١-
پدر عيسى بن عبد الرحمن گويد: ابن عكاشه خدمت امام باقر عليه السلام آمد و امام صادق عليه السلام نزدش ايستاده بود، قدرى انگور برايش آوردند، حضرت فرمود: پير مرد سالخورده و كودك خردسال انگور را دانه دانه ميخورد و كسى كه ميترسد سير نشود، سه و چهار دانه ميخورد و تو دو دانه دو دانه بخور كه مستحب است.
سپس ابن عكاشه بامام باقر عليه السلام عرضكرد: چرا براى ابو عبد اللَّه (امام صادق عليه السلام) زن نمىگيريد؟ او كه بسن ازدواج رسيده است.
امام باقر عليه السلام كه در برابرش كيسه پول سر بمهرى بود، فرمود: بزودى برده فروشى از اهل بربر مىآيد و در دار ميمون منزل ميكند با اين كيسه پول، دخترى برده برايش ميخريم، مدتى گذشت تا آنكه ما روزى خدمت امام باقر عليه السلام رسيديم، بما فرمود: ميخواهيد بشما خبر دهم از آن برده فروشى كه بشما گفتم، آمده است؟ برويد و با اين كيسه پول از او دخترى بخريد.
ما نزد برده فروش آمديم. او گفت: هر چه داشتم فروختم مگر دو دخترك بيمار كه يكى آنها از ديگرى