ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٧٥ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
كارى شما دارم خدمتت رسيدم، و بدان- قربانت گردم- اگر شما از من بپذيرى، هيچ يك از اصحابت از من عقبنشينى نكنند و حتى دو نفر قرشى يا غير قرشى با من مخالفت نورزند.
امام صادق عليه السلام فرمود: تو مطيعتر از مرا ميتوانى پيدا كنى و بمن نيازى ندارى. بخدا كه تو ميدانى من آهنگ رفتن بيابان ميكنم و يا تصميم آن را ميگيرم (ولى بواسطه ضعف و ناتوانى) سنگينى ميكنم و بتأخير مياندازم و نيز قصد رفتن حج ميكنم و جز با خستگى و رنج و سختى بآن نميرسم. بفكر ديگران باش و از آنها بخواه و بايشان مگو كه نزد من آمدهئى، پدرم گفت، گردن مردم بسوى شما دراز است، اگر شما از من بپذيرى هيچ كس عقبنشينى نميكند، و شما هم از جنگ كردن و ناراحت شدن معافى.
موسى گويد: ناگهان جماعتى از مردم وارد شدند و سخن ما را قطع كردند، پدرم گفت: قربانت چه ميفرمائى؟ امام فرمود: يك ديگر را ملاقات خواهيم كرد ان شاء اللَّه، پدرم گفت: همان طور است كه من ميخواهم؟ فرمود: همان طور است كه تو ميخواهى ان شاء اللَّه با در نظر گرفتن اصلاح و خيرخواهى براى تو.
پدرم بخانه برگشت و كس نزد محمد (نوه امام حسن عليه السلام) فرستاد كه در كوه اشقر جهينه[١] بود و از مدينه تا آنجا دو شب راه بود و او را مژده داد كه بحاجت و مطلوبش رسيده است، و پس از سه روز بازگشت من و پدرم رفتيم و در خانه حضرت ايستاديم، در صورتى كه هر گاه مىآمديم از ما جلوگيرى نميشد و فرستاده (ئيكه رفت براى ما اجازه ورود بگيرد) دير آمد، سپس بما اجازه داد، ما خدمتش رسيديم، من گوشه اطاق نشستم. و پدرم نزديك حضرت رفت و سرش را بوسيد و گفت:
[١]- اشقر نام كوه مخصوصى است كه محمد در آنجا بوده و جهينه نام قبيلهايست كه در آن كوه زندگى ميكردهاند.