ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٩٤ - زندگانى ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام
٥٠ دينار مهرش داد و براى او نوكر گرفت و منزلش داد و در آنجا بود تا امام كاظم عليه السلام را از مدينه بيرون بردند و او ٢٨ شب پس از بيرون بردن حضرت درگذشت.
٥-
يعقوب بن جعفر گويد: خدمت موسى بن جعفر عليه السلام بودم كه مرد و زن راهبى از اهل نجران يمن، خدمتش آمدند. فضل بن سوار براى آنها اجازه رسيدن خدمت امام را گرفت، امام فرمود:
فردا آنها را نزد چاه ام الخير بياور، فضل گويد: فردا ما آنجا حاضر شديم، ديديم آن قوم هم آمدهاند امام دستور داد حصيرهاى ليف خرمائى انداختند، و خود نشست و مردم هم نشستند.
ابتدا زن راهب مسائل بسيارى پرسيد كه امام عليه السلام همگى را پاسخ فرمود، سپس آن حضرت چيزهائى از او پرسيد كه پاسخ هيچ يك از آنها را نتوانست بگويد. آن زن اسلام آورد، آنگاه مرد راهب پيش آمد و سؤال ميكرد و امام همه را جواب مىفرمود.
مرد راهب گفت: من در دين خود نيرومند و توانايم و هيچ يك از نصارى در روى زمين بدرجه دانش من نرسد و شنيدم كه مردى در هند است كه هر گاه بخواهد در يك شبانه روز بحج بيت المقدس مىآيد و بمنزلش در هند برميگردد، من پرسيدم در كدام سرزمين است! بمن گفتند: در سبذان است. من احوال او را از كسى كه بمن خبر داده بود پرسيدم. گفت: او اسمى را كه آصف همدم سليمان ميدانست و بدان وسيله تخت (بلقيس) را از شهر سبا آورد، ميداند، و خدا وصف او را در كتاب شما (قرآن) و در كتابهائى كه براى ما دينداران ديگر نازل كرده بيان كرده است.