ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٤١ - زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على (امام يازدهم) عليهما السلام
را باو عطا فرموده و اگر چنين نبود، ميان حجت و محجوج (امام و مأموم) فرق نبود.
١٢-
اقرع گويد: بحضرت ابى محمد نوشتم: آيا امام محتلم مىشود؟ و بعد از آنكه نامه از دستم خارج شد، با خود گفتم: احتلام امريست شيطانى و خداى تبارك و تعالى دوستانش را از آن بركنار داشته است، سپس جواب آمد: حال ائمه در خواب مانند بيدارى است، خواب حال آنها را دگرگون نكند، و خدا اولياء خود را از برخورد شيطان محفوظ داشته، چنان كه بخاطرت گذشت.
١٣-
حسن بن ظريف گويد: دو مسأله در خاطرم بود كه ميخواستم بحضرت ابى محمد عليه السلام نامه بنويسم و بپرسم، سپس نامه نوشتم و راجع بحضرت قائم عليه السلام پرسيدم كه چون قيام كند، چگونه داورى كند و دادگسترى او در ميان مردم در كجاست؟ و ميخواستم راجع بمعالجه تب ربع (كه يك روز ميگيرد و دو روز نميگيرد) سؤال كنم، ولى فراموش كردم. جواب آمد كه در باره حضرت قائم پرسيدى، چون او قيام كند بعلم و يقين خود داورى كند، چنان كه داود عليه السلام داورى ميكرد، و گواه نخواهد، و ميخواستى راجع به تب ربع هم بپرسى ولى فراموش كردى. اين آيه را بر كاغذى بنويس و بر تب دار بياويز، باجازه خدا بهبودى يابد، ان شاء اللَّه: «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ» آنچه ابو محمد فرمود نوشتم و باو آويختم، بهبودى يافت.
١٤-
اسماعيل بن محمد، نوه عبد المطلب گويد: سر راه حضرت ابى محمد نشستم، چون بر من