ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤١٥ - زندگانى حضرت ابى جعفر محمد بن على الثانى (امام نهم) عليه السلام
شيطان بمن وسوسه كرد و گفت: چون فرود آمد، برو و از خاكى كه بر آن قدم ميگذارد برگير (در صورتى كه امام باين امر راضى نبود و استحباب چنين كارى از هيچ معصومى روايت نشده است) من در آن روز بانتظار نشستم تا اين كار را انجام دهم، چون ظهر شد، حضرت بيامد و بر الاغش سوار بود، ولى در محلى كه هميشه فرود مىآمد پائين نشد، بلكه روى سنگى كه در مسجد بود فرود آمد، آنگاه وارد شد و بر پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سلام داد، سپس بجائى كه نماز ميگذاشت رفت و چند روز چنين كرد.
با خود گفتم: چون نعلينش را (براى نماز) بيرون كرد ميروم و ريگهائى را كه بر آن قدم نهاده برميگيرم، چون فردا شد، نزديك ظهر بيامد و روى سنگ پائين شد و بمسجد در آمد و بپيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله سلام داد، سپس بجاى نمازش رفت و با نعلينش نماز گزارد و آنها را بيرون نياورد و تا چند روز چنين مىكرد.
با خود گفتم: اينجا برايم ممكن نشد، من بايد بدر حمام بروم، چون وارد حمام شد، از خاكى كه بر آن قدم نهاده برگيرم. پرسيدم حضرت بكدام حمام ميرود؟ گفتند: حمامى كه در بقيع است و صاحبش مردى از خاندان طلحه است، من روزى را كه آن حضرت بحمام ميرفت پرسيدم و دانستم، بدر حمام رفتم و نزد طلحى (صاحب حمام) نشستم و با او سخن ميگفتم و در انتظار آمدن آن حضرت بودم.
طلحى بمن گفت: اگر ميخواهى بحمام بروى، برخيز و برو كه يك ساعت ديگر براى تو ممكن نيست گفتم: چرا؟ گفت: زيرا ابن الرضا ميخواهد بحمام آيد، گفتم: ابن الرضا كيست؟ گفت: