ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٣٠ - زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على (امام يازدهم) عليهما السلام
بدين منوال گذشت و متوكل كشته شد و ممكن نشد با او انجمن كند.
٩-
زيد بن على بن حسين بن زيد گويد: من بيمار شدم و شبانه پزشكى براى معالجهام آمد و دوايى برايم نسخه كرد كه در شب بياشامم و تا چند روز آن را داشته باشم، براى من ممكن نشد (كه دوا را در آن شب تهيه كنم) هنوز پزشك از در بيرون نرفته بود، كه نصر (خادم امام دهم عليه السلام) با شيشهاى كه همان دوا در آن بود، وارد شد و گفت: حضرت ابو الحسن بتو سلام ميرساند و ميفرمايد: اين دوا را در اين چند روز داشته باش، من آن را گرفتم و آشاميدم و بهبودى يافتم.
محمد بن على گويد: زيد بن على بمن گفت: كسى كه امام را سرزنش كند و طعنه زند (اين روايت يا امامت و فضيلت ائمه را) نميپذيرد (در صورتى كه دلالت روشنى بر علم غيب امام دارد) كجايند غاليان در باره ائمه كه اين حديث را بشنوند (و دليل عقيده خود دانند كه علم غيب ذاتى امامست، در صورتى كه چنين نيست و آنها علم غيب را بالهام خدا ميدانند).
زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على (امام يازدهم) عليهما السلام
آن حضرت در ماه [رمضان و طبق نسخه ديگر در ماه] ربيع الآخر بسال ٢٣٢ متولد شد، و در روز جمعه هشتم ربيع الاول سال ٢٦٠ بسن ٢٨ سالگى درگذشت و در خانه خودش كه پدرش هم در آنجا دفن شده بود بخاك سپرده شد، مادرش ام ولد و نامش حديث [يا سوسن] بوده است.
١-
احمد بن عبيد اللَّه بن خاقان كه دشمنى سختى با على و اولادش داشت، متصدى املاك و خراج شهر قم