ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٣٤ - زندگى و وفات پيغمبر (ص)
نه، زيرا اگر اشتباه تو از اين جهت است كه شنيدهئى ابو طالب بپيغمبر وصيت كرد، مقصود اينست كه وصايا و امانتهاى پيغمبران سابق نزد او بود و او بپيغمبر تحويل داد، و ابو طالب در اينجا يك امانت نگهدار بيش نبود نه آنكه خودش حجت و امامى باشد و پيغمبر را وصى و جانشين خود كرده باشد، سائل معنى سخن امام را نفهميد و دوباره پرسيد: مگر دادن وصايا بپيغمبر صلى اللَّه عليه و آله معنيش اين نيست كه او حجت بر پيغمبر است؟ حضرت جواب داد: چنين نيست، بلكه اين عمل ابو طالب با عقيده تو مخالفت و منافات دارد و مقصود از اقرار ابو طالب در روز مرگش اقرار ظاهرى او بود كه ديگران هم آگاه باشند (و گر نه او از اول بپيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ايمان آورده بود، نهايت اينكه بواسطه تقيه و دستور خود پيغمبر صلى اللَّه عليه و آله ايمانش را اظهار و آشكار نميكرد.)
١٩-
امام باقر عليه السلام فرمود: چون رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله درگذشت، آل محمد عليهم السلام (از شدت تأثر و اندوه) درازترين شب را ميگذرانيدند (چون خواب از چشمشان رفته بود و جهان در نظرشان تيره گشته بود) تا آنجا كه از آسمانى كه بالاى سرشان قرار گرفته و زمينى كه آنها را بر دوش كشيده فراموش كردند. زيرا رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله خويش و بيگانه را در راه خدا متحد ساخته بود [براى رضاى خدا حامى و مدافع خويشان و بيگانگان بود و كمانشان را بزه كشيده بود] در آن ميان كه ايشان چنان حالى داشتند، واردى بر ايشان در آمد، كه خودش را نمىديدند و سخنش را مىشنيدند و او مىگفت:
درود و رحمت و بركات خدا بر شما خانواده باد، همانا با وجود خدا در سايه او هر مصيبتى را بردبارى و دلخوشى و هر هلاكتى را نجات و از دست رفتهئى را جبرانيست «هر جاندارى مرگ را مىچشد و روز قيامت پاداشهاى شما را تمام مىدهند، هر كه را از دوزخ بكنار برند و ببهشت در آورند، كامياب شده و زندگى دنيا جز كالاى فريب نباشد- ١٨٥ سوره ٣-».
همانا خدا شما را برگزيده و برترى داده و پاك نموده و خانواده پيغمبرش قرار داده و علم خود را بشما