ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١١٤ - اشاره و نص بر حضرت ابى محمد (امام حسن عسگرى) عليه السلام
امام هادى عليه السلام) ابا محمد عليه السلام بيرون آمد و بر جنازه آن حضرت نماز خواند.
٤-
على بن جعفر گويد: من در زمان وفات محمد پسر امام هادى عليه السلام نزد آن حضرت حاضر بودم حضرت بامام حسن عسگرى عليه السلام فرمود: پسر جان! خدا را شكر كن كه در باره تو امرى پديد آورد. (يعنى چون برادر بزرگترت وفات كرد، امامت براى تو مسلم و قطعى گشت و شيعه از ترديد و اختلاف نجات يافتند).
٥-
انبارى گويد: هنگام وفات ابى جعفر محمد پسر امام على النقى عليه السلام حاضر بودم كه ابو الحسن (امام دهم) عليه السلام وارد شد، براى حضرت تختى گذاشتند و بر آن نشست و اهل بيتش گردش بودند و ابو محمد (امام حسن عسگرى) عليه السلام در گوشهاى ايستاده بود، امام هادى عليه السلام چون از تجهيز ابى جعفر فارغ شد، متوجه ابو محمد عليه السلام شد و فرمود: پسر جان! خداى تبارك و تعالى را شكر كن كه نسبت بتو امرى پديد آورد.
٦-
على بن مهزيار گويد: بحضرت ابى الحسن عليه السلام عرضكردم: اگر پيش آمدى كند- و پناه ميبرم بخدا- مرجع كيست؟ فرمود: عهد امامت من متعلق بپسر بزرگترم ميباشد.
٧-
على بن عمرو عطار گويد: خدمت حضرت ابو الحسن عسگرى (امام دهم) عليه السلام رسيدم، و هنوز پسرش ابو جعفر (محمد) زنده بود و من گمان ميكردم او امامست، عرضكردم (قربانت) كداميك از پسرانت را امام بدانم؟ فرمود: تا امر من بشما نرسد، هيچ يك را بامامت مخصوص ندانيد، عطار گويد: بعد (از وفات محمد- مرآت-) بحضرت نوشتم: امر امامت متعلق بكيست؟ حضرت برايم نوشت