ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١١٢ - اشاره و نص بر حضرت ابى الحسن ثالث (امام دهم) عليه السلام
كه بآن مأمور بودم، بعضى از آنها گفتند: ما دوست داشتيم كه تو در اين موضوع گواه ديگرى هم ميداشتى پدرم گفت: آن را هم خداى عز و جل درست كرده است، اين ابو جعفر اشعرى است كه بشنيدن اين پيام گواهى ميدهد و از او خواست كه گواهى خود را بگويد: احمد انكار كرد كه در اين باره چيزى شنيده باشد پدرم او را بمباهله طلبيد و ملزمش ساخت، آنگاه احمد گفت: من اين پيام را شنيدم و اين شرافتى بود كه من ميخواستم بمردى از عرب برسد نه بعجم، پس همه آن جمعيت بحق معتقد شدند.
و در نسخه صفوانى است.
٣-
واسطى گويد: از احمد بن ابى خالد خادم ابى جعفر عليه السلام شنيدم كه آن حضرت او را بر اين وصيت نوشته شده گواه گرفته است:
گواهى دهد احمد بن ابى خالد خادم ابى جعفر بر اينكه: ابى جعفر محمد بن على بن موسى بن جعفر ابن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السلام، او را گواه گرفت كه او بپسرش على وصيت كرد در باره امور خودش و خواهرانش و نيز امر موسى را زمانى كه باو برسد. (امام نهم عليه السلام سه دختر و يك پسر بنام موسى مبرقع داشت كه امر آنها را بامام دهم وصيت فرمود) و عبد اللَّه بن مساور را سرپرست املاك و اموال و مخارج و بردگان و ساير تركه خود نمود. تا زمانى كه على بن محمد بالغ شود (اين عمل از نظر تقيه بود و مقصود اين است كه بحد امامت برسد- مرآت-)، و آنگاه عبد اللَّه بن مساور آنها را باو تحويل دهد تا او بكار خود و خواهرانش قيام كند و كار موسى را بخود او واگذارد تا او هم بعد از فوت