ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٦٩ - اشاره و نص بر حسين بن على عليهما السلام
و آله نهايت كوشش و سعى را در گرفتن حق خود نمود ولى بدستش نيامد و پيش آمدهائى شد كه هيچ كس گمان نمىبرد، سپس هم كه بعد از سالها خانهنشينى خلافت باو رسيد، و ياران و انصارى پيدا كرد، و در راه خدا در صفين بخوبى جهاد كرد و بر دشمن پيروز شد، فتنه و بلاى حكمين پيش آمد كه از عجائب امور است، سپس چون لشكرى جمع كرد و مىخواست بر آنها بتازد، اين فاجعه عظمى پيش آمد كرد، پس مقصود حضرت از علم نهان، سر و سبب اين امور است كه براى آن حضرت معلومست ولى براى مردم خدا نمىخواهد آشكار شود، زيرا عقول آنها ناقص است و اين موضوع از مشكلات مسائل قضا و قدر است. و از اشكال دو جمله ترديدى حضرت جواب مىدهد كه گاهى براى بعضى از مصالح، شخص عالم خود را بصورت شاك در مىآورد، چنانچه خداى تعالى فرمايد: أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ «اگر پيغمبر بميرد يا كشته شود ...»- انتهى-.
آنچه بنظر ما مىرسد، اين ادله براى پاسخ قول اول كافى نيست، زيرا چه مانعى دارد كه امام عليه السلام، آن علوم را داشته باشد ولى بجهت مصالحى ساعت وفات خود را نداند، چنانچه از قول شيخ مفيد (قده) در بيان حديث ٦٦٠ و ٦٦٧ بيان كرديم، علاوه بر اينكه قول آنها طبق سياق صدر و ذيل روايت است ولى قول ايشان از نظر سبك و سياق عبارت بيگانه و أجنبى مىنمايد، علامه مجلسى (ره) هم همين قول را تحسين مىكند و قول سومى هم نقل مىكند كه حاصلش اينست. امام عليه السلام مىفرمايد: من سر و علت اين را نمىفهميدم كه چرا هر كس عمر و اجل معينى دارد.
٧-
عقيلى از اشخاصى نقل كند، تا آنكه گويد: چون ابن ملجم بامير المؤمنين عليه السلام ضربت زد، آن حضرت بامام حسن فرمود: پسر جانم! چون من مردم، ابن ملجم را بكش و براى او در كناسه گودال گورى بكن و او را در آنجا انداز كه آنجا يكى از واديهاى دوزخست- عقيلى گويد كناسه موضعى است در باب طاق محامل در محل كبابىها و كلهپزها-.
اشاره و نص بر حسين بن على عليهما السلام
١-
محمد بن مسلم گويد: شنيدم امام باقر عليه السلام مىفرمود: چون وفات حسن بن على عليهما السلام نزديك