ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٦٧ - اشاره و نص بر حسن بن على عليهما السلام
ماند، همانست مراد و مطلوب، (اگر زنده بمانم مطابق مقصود شماست و من هم بقضاء و قدر خدا خرسندم) و اگر قدم بلغزد، بدانيد كه ما در سايه شاخههاى درختان و پراكندههاى بادها و زير سايه ابرى كه، متراكمش در فضا از هم بپاشد و اثرش در زمين نابود گردد، زندگى ميكنيم (پس اگر من مردم تعجب نكنيد و بدانيد كه من هم يكى از اجزاء جهان بىثبات و زود گذرى بودهام كه سايه و باد و ابر آن را توضيح دادم، بدانيد كه دنيا لغزشگاهست و آخرت پا برجا).
همانا من براى شما همسايهاى بودم كه تنها پيكرم چند روزى در كنار شما بود (اما روح من از روح شما اوج بسيارى گرفته بود) و بزودى پيكر بىروح مرا تشييع ميكنيد، كه بعد از حركت آرامش يافته و پس از سخنگوئى دم فرو بسته باشد، بايد همان آرامش پيكرم و ديده فرو بستنم و سكون اعضايم شما را موعظه ميكند، زيرا همانها براى شما از سخنور شيوا پند دهندهتر است، باميد ديدار (در روز قيامت) با شما خداحافظى ميكنم. (تا زنده بودم قدر مرا ندانستيد، ولى) فردا روزگار حكومت مرا ميفهميد و خداى- عز و جل- از اسرار كار من براى شما پرده بر ميدارد و پس از آنكه مسند من خالى شد و ديگرى بجايم نشست (و شما را بچنگال ستم خود گرفت) مرا مىشناسيد (و قدرم را مىدانيد و آرزوى يك ساعت ديدار و حكومت مرا ميبريد ولى افسوس كه جز آه و اندوه بهرهئى نداريد.
اگر زنده ماندم، خودم صاحب اختيار خون و جانم هستم (يا ابن ملجم را ميبخشم و يا قصاصش ميكنم) و اگر مردم، مردن وعدهگاه من است، [اگر گذشت كنم] آن گذشت براى من موجب قربت و براى شما حسنه و ثوابست، پس درگذريد و چشم پوشيد، مگر شما نميخواهيد كه خدا از شما درگذرد (مقصود حضرت اظهار در گذشت از اصحاب و حليت خواستن از آنهاست با آنكه كوچكترين تجاوزى نسبت بآنها ننموده، چنان كه پيغمبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله هم از امتش حليت طلبيد و يا مقصود در گذشتن نسبت بضربت خوردن خود او است،