ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٣٩٣ - زندگانى ابو الحسن موسى بن جعفر عليهما السلام
بحق فرستاده است و او حق را براى اهلش آشكار ساخت و اهل باطل در كورى و گمراهى بماندند، و او فرستاده خدا بود بسوى تمام مردم از سرخ پوست و سياه پوست و همه نسبت باو يكسان بودند، گروهى بينا شدند و هدايت يافتند و اهل باطل در كورى بماندند و آنچه ادعا مىكردند، از دست بدادند و گواهى دهم كه ولى و جانشين او حكمت ويرا بيان كرد و پيغمبران پيش از او بحكمت كامل و رسا گويا بودند و در فرمانبرى خدا تشريك مساعى كردند و از باطل و اهل باطل و پليدى و اهل پليدى دورى گزيدند و گمراهى را كنار گذاشتند و خدا هم ايشان را بفرمانبردارى خود يارى كرد و از گناه بازشان داشت.
ايشان اولياء خدا و ياران دين بودند، مردم را بكار خير ترغيب نموده و امر مىفرمودند، من بخرد سال و بزرگسالشان و بهر كس از آنها كه ياد كردم و ياد نكردم ايمان آوردم و بخداى تبارك و تعالى كه پروردگار جهانيانست ايمان آوردم. سپس زنار و صليب طلائى را كه بگردن داشت بريد و بشكست و گفت:
بفرما زكاتم را بچه مصرفى رسانم؟ فرمود: در اينجا برادرى دارى كه هم كيش تو است و از قوم خودت از قبيله قيس بن ثعلبه مىباشد، و او هم مانند تو در نعمت (اسلام) است، با يك ديگر مواسات و همسايگى كنيد و من از حق اسلامى شما دريغ نخواهم كرد.
او گفت: اصلحك اللَّه بخدا كه من ثروتمندم و در محل خود ٣٠٠ اسب نر و ماده و هزار شتر دارم و حق شما در مال من بيش از حق من است بگردن شما. امام فرمود: تو آزاده شده خدا و رسولش هستى و نسب و نژادت بحال خود باقيست.
سپس او مسلمانى نيكو شد و از قبيله بنى فهر زنى گرفت و امام كاظم عليه السلام از صدقه على بن ابى طالب