ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٤٣ - زندگانى حضرت ابى محمد حسن بن على (امام يازدهم) عليهما السلام
چون بنشستم، فرمود: آرى بجايش بتو چارپائى دهيم. غلام! برذون[١] قرمز مرا باو ده، اين از اسب تو بهتر است، هموارتر رود و عمرش درازتر است.
١٦-
احمد بن محمد گويد: چون مهتدى عباسى دست بكشتار مواليان ترك زد، بحضرت ابى محمد عليه السلام نامه نوشتم: آقاى من! خدا را شكر كه او را از ما بازداشت، شنيدهام شما را تهديد كرده و گفته است: بخدا آنها را از روى زمين برميدارم: حضرت بخط خود نوشت: اين رفتار عمرش را كوتاه كرد، از همين امروز پنج روز بشمار، او در روز ششم كشته مىشود، بعد از خوارى و ذلتى كه باو برسد. و چنان شد كه فرمود.
١٧-
محمد بن حسن گويد: بحضرت ابى محمد عليه السلام نوشتم و تقاضا كردم براى درد چشمم دعا بفرمايد، در حالى كه يك چشمم از ميان رفته بود و چشم ديگرم هم نزديك برفتن بود، حضرت بمن نوشت:
خدا چشمت را برايت نگهدارد [نگهداشت] پس چشم درستم بهبودى يافت و در آخر نامه نوشته بود: خدا بتو اجر و ثواب نيكو دهد،[٢] من از آن جهت اندوهگين شدم و خبر نداشتم كه كسى از خاندانم مرده باشد، چند روز كه گذشت، خبر مرگ پسرم طيب بمن رسيد، دانستم سر سلامتى حضرت براى او بوده.
[١] برذون غالبا باسبى گويند كه هيچ يك از پدر و مادر او عربى نباشند، و منتهى الارب گويد:
برذون اسب تاتارى است.
[٢]- اين جمله را در عربى هنگام تسليت و تعزيت گويند.