ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٤٦٤ - زندگانى حضرت صاحب الزمان عليه السلام
تميم را با آنچه شيرازى بتو سپرده بفرست.
١٩-
حسن بن عيسى گويد: چون امام حسن عسكرى عليه السلام درگذشت، مردى از اهل مصر بمكه آمد و مالى متعلق بناحيه همراه داشت، در آن باره اختلاف پيدا شد، بعضى از مردم گفتند: امام عسكرى بدون فرزند مرده و جانشين او همان جعفر (كذاب) است. برخى گفتند: او فرزند بجا گذاشته، حسن بن عيسى مردى را كه كنيهاش ابو طالب بود. همراه نامه بسامره فرستاد، او نزد جعفر آمد و از او دليل و برهان خواست جعفر گفت: اكنون حاضر نيست، او بدر خانه آمد و نامه را باصحاب ما داد، جواب آمد كه: خدا در باره رفيقت (حسن بن عيسى) بتو اجر دهد، او مرد و نسبت بمالى كه همراه داشت، بمرد امينى وصيت كرد كه هر گونه لازمست [دوست دارد] رفتار كند، و از نامه او جواب داده شد (چون بمكه برگشت چنان بود كه حضرت فرموده بود).
٢٠-
على بن محمد گويد: مردى از اهل آبة مالى آورده بود كه (بناحيه مقدسه) رساند و يك شمشير را در آبة فراموش كرده بود. آنچه همراه داشت رسانيد، حضرت باو نوشت: از شمشيرى كه فراموش كردى چه خبر؟.
٢١-
حسن بن خفيف از پدرش نقل كند كه (حضرت قائم عليه السلام) خدمتگزارانى بمدينه فرستاد (شايد غلامان خود حضرت بودهاند و براى خدمت مسجد و ضريح اعزام شدهاند) و همراه آنان دو خادم بودند (كه غلام نبودند، بلكه اجير شده بودند) حضرت بخفيف هم نامه نوشت كه با آنها حركت كند، چون بكوفه رسيدند، يكى از آن دو خادم شرابى مستكننده آشاميد، از كوفه بيرون نرفته بودند كه از سامره نامه آمد: خادمى كه شراب آشاميده برگردانيده و از خدمت معزول شود.