ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥٥ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
ابن الحسين فرستاد كه تقاضا كند با او در خلوت سخن گويد سپس (در خلوت) بآن حضرت چنين گفت:
پسر برادرم! ميدانى كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله وصيت و امامت را پس از خود بامير المؤمنين عليه السلام و بعد از او بامام حسن عليه السلام و بعد از او بامام حسين عليه السلام واگذاشت. و پدر شما- رضى اللَّه عنه و صلّى على روحه- كشته شد و وصيت هم نكرد، و من عموى شما و با پدر شما از يك ريشهام و زاده على عليه السلام هستم. من با اين سن و سبقتى كه بر شما دارم از شما كه جوانيد بامامت سزاوارترم، پس با من در امر وصيت و امامت منازعه و مجادله مكن. على بن الحسين عليه السلام باو فرمود: اى عمو از خدا پروا كن و چيزى را كه حق ندارى ادعا مكن. من ترا موعظه ميكنم كه مبادا از جاهلان باشى، اى عمو! همانا پدرم صلوات اللَّه عليه پيش از آنكه رهسپار عراق شود بمن وصيت فرمود و ساعتى پيش از شهادتش نسبت بآن با من عهد كرد.
و اين سلاح رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله است نزد من، متعرض اين امر مشو كه ميترسم عمرت كوتاه و حالت پريشان شود.
همانا خداى عز و جل امر وصيت و امامت را در نسل حسين عليه السلام مقرر داشته است، اگر ميخواهى اين مطلب را بفهمى بيا نزد حجر الاسود رويم و محاكمه كنيم و اين موضوع را از او بپرسيم، امام باقر عليه السلام فرمايد، اين گفتگو ميان آنها در مكه بود، پس رهسپار شدند تا بحجر الاسود رسيدند، على بن الحسين بمحمد بن حنفيه فرمود: تو اول بدرگاه خداى عز و جل تضرع كن و از او بخواه كه حجر را براى تو بسخن آورد و سپس بپرس. محمد با تضرع و زارى دعا كرد و از خدا خواست و سپس از حجر خواست