ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٥٦ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
(كه بامامت او سخن گويد) ولى حجر جوابش نگفت. على بن الحسين عليه السلام فرمود: اى عمو اگر تو وصى و امام ميبودى جوابت ميداد. محمد گفت: پسر برادر تو دعا كن و از خدا بخواه، على بن الحسين عليه السلام بآنچه خواست دعا كرد، سپس فرمود: از تو ميخواهم بآن خدائى كه ميثاق پيغمبران و اوصياء و همه مردم را در تو قرار داده است (همه بايد نزد تو آيند و بپيمان خدا وفا كنند) كه وصى و امام بعد از حسين عليه السلام را بما خبر ده. حجر جنبشى كرد كه نزديك بود از جاى خود كنده شود، سپس خداى عز و جل او را بسخن آورد و بزبان عربى فصيح گفت: بار خدايا همانا وصيت و امامت بعد از حسين بن على عليه السلام بعلى بن حسين بن على بن ابى طالب پسر فاطمه دختر رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله رسيده است.
پس محمد بن على (محمد حنفيه) برگشت و پيرو على بن الحسين عليه السلام گرديد.
شرح
- علامه مجلسى (ره) فرمايد: راجع بمحمد بن حنفيه اخبار مختلفى وارد شده است، برخى از اخبار دلالت دارد بر جلالت قدر او، چنان كه ميان شيعه مشهور است و برخى دلالت دارد بر صدور بعضى از لغزشها از وى، مانند همين روايت ... ولى ممكن است اين منازعه و مخاصمه او با امام چهارم عليه السلام صورى و ظاهرى و بجهت بعضى از مصالح باشد كه مبادا ضعفاء شيعه بگويند محمد بن حنفيه از على بن الحسين عليه السلام بزرگتر و بامامت سزاوارتر است و نيز موضوع عقبنشينى او از همراهى با برادرش امام حسين عليه السلام ممكن است بدستور خود امام و بجهت بعضى از مصالح بوده و اما موضوع ادعاء مختار و طايفه كيسانيه امامت و مهدويت و غيبت او را، ظاهرا بدون رضايت او و بلكه بدون خبر و اطلاع او بوده است، و خلاصه نسبت باولاد ائمه بنيكوئى سخن گفتن و يا سكوت كردن از نكوهش و طعن بهتر است- و خدا داناست-.
٦-
كلبى نسابه گويد: من وارد مدينه شدم و از امر امامت اطلاعى نداشتم، بمسجد آمدم و جماعتى از