ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٩٩ - اشاره و نص بر حضرت ابو الحسن الرضا عليه السلام
بكنند با خدا و رسولش مخالفت كرده و با سلطنت خدائى جنگيدهاند، على بازدواج فاميل خويش بيناتر است، اگر خواهد بشوهر دهد ميدهد، و اگر خواهد ترك كند، ترك ميكند، من بآن زنها همچنان كه در مكتوبم نوشتهام، وصيت كردهام و خدا را بر آنها گواه گرفتهام و على و ام احمد هم گواهند.
و هيچ كس را نرسد كه وصيت مرا بر خلاف آنچه ذكر كردم و نام بردم ظاهر سازد و منتشر كند، هر كه بدى كند بر خود كرده و هر كه نيكى كند بخود كرده است، پروردگارت ببندگان ستمگر نيست و درود خدا بر محمد و خاندانش باد، هيچ سلطان و شخص ديگرى حق ندارد، اين وصيتنامه را كه پائينش را مهر كردهام پاره كند، كسى كه چنين كند، لعنت و خشم خدا و لعنت لاعنان و ملائكه مقربين و جمعيت پيمبران و مؤمنان از مسلمين بر او باد و تنها على حق دارد وصيت مرا بگشايد. (سپس در جاى امضا نوشت) نوشت و مهر كرد ابو ابراهيم (موسى بن جعفر عليه السلام) و گواهان و صلّى اللَّه على محمد و على آله.
ابو الحكم گويد: عبد اللَّه بن آدم جعفرى از يزيد بن سليط چنين روايت كند كه: ابو عمران طلحى قاضى مدينه بود، چون موسى بن جعفر عليه السلام درگذشت، برادران امام هشتم، او را بدادگاه طلحى كشانيدند. عباس بن موسى (بن جعفر) گفت: خدا اصلاحت كند و خيررسانت سازد، همانا در پائين اين وصيتنامه گنج و گوهريست (يعنى جمله ايست كه براى ما سود بسيارى دارد) و اين برادر ميخواهد از ما پنهان كند و خودش تنها از آن استفاده كند و پدر ما هم- خدايش رحمت كند- همه چيز را باو واگذار كرده و ما را بىچيز گذاشته است و اگر من خوددارى نميكردم، در برابر همه مردم بتو خبر مهمى ميگفتم (شايد مقصودش موضوع امامت و جانشينى آن حضرت بوده است).
چون او چنين گفت: ابراهيم بن محمد بر او حمله كرد و گفت: اگر آن را بگوئى ما از تو نپذيريم