ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ٩٨ - اشاره و نص بر حضرت ابو الحسن الرضا عليه السلام
كه خارجشان كند، بر او سرزنشى نيست و كسى حق رد كردن او را ندارد. و اگر دريافت كه حال آنها نسبت بزمانى كه من از ايشان جدا ميشوم تغيير كرد (مانند عروض جنون و سفه و خيانت) حق دارد ايشان را تحت سرپرستى خود درآورد. و اگر يكى از آنها بخواهد خواهر خود را بشوهر دهد، جز باجازه و فرمان او حق ندارد. زيرا او بامر ازدواج فاميلش آشناتر است.
و هر سلطان يا هر شخصى از مردم كه از او جلوگيرى كند، يا او را نسبت بآنچه در اين مكتوب ذكر نمودم، يا نسبت باشخاصى كه نام بردم (از زنان و كودكان) مانع شود، از خدا و رسولش بيزارى جسته و خدا و رسولش نيز از او بيزار باشند، و لعنت و خشم خدا و لعنت لاعنان و ملائكه مقربين و پيغمبران و مرسلين و تمام مؤمنين بر او باد. و هيچ يك از سلاطين حق ندارد او را از كارى باز دارد، من از او دادخواهى و بستانكارى ندارم و براى هيچ يك از فرزندانم نزد او مالى نيست و هر چه گويد درست است، اگر كم كند او خود بهتر داند و اگر زياد كند، او همچنان راستگوست و مقصود من از وارد كردن فرزندانى را كه در وصيت وارد كردم، تنها از نظر احترام بنام و تكريم آنها بود.
و كنيزانى كه از من اولاد دارند، آنهائى كه در منزل خود بمانند و با حجاب باشند، اگر او بخواهد، آنچه در زندگى من داشتند بآنها بدهد، و هر كدام از آنها كه شوهر كند، ديگر حق ندارد بحرمسراى من باز گردد، مگر در صورتى كه على رأى ديگرى دهد، و دخترانم نيز همچنانند، و جز برأى و مشورت او نه هيچ برادر مادرى و نه هيچ سلطان و نه هيچ عموئى حق دارد دخترانم را شوهر دهد، اگر اين كار را