ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٠٢ - اشاره و نص بر حضرت ابو الحسن الرضا عليه السلام
براى تو مزيت و اختيارى بر ما قرار نداده است، ولى حقيقت اينست كه پدر ما بر ما حسد برد و چيزى را خواست كه خدا نه براى او و نه براى تو روا دانسته بود و خودت هم ميدانى، من صفوان بن يحيى فروشنده پارچههاى سابرى را در كوفه ميشناسم (سابرى پارچه نازكى بوده كه در سابور فارس ميبافتهاند و صفوان وكيل امام هشتم و امام نهم عليهما السلام بوده است و گويا وكيل امام هفتم هم بوده است) اگر زنده ماندم گلوى او را ميگيرم و ترا هم با او.
على (بن موسى) عليه السلام فرمود:
لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم
همانا اى برادرانم! خدا ميداند كه من مشتاق دلخوشى شمايم، خدايا! اگر تو ميدانى كه من صلاح ايشان را ميخواهم و نسبت بآنها خوشرفتار و پيوند ساز و مهربانم، در هر شب و روز مرا براى كارهاى ايشان يارى كن و جزاى خيرم بده و اگر قصد ديگرى دارم، تو هر پنهانى را ميدانى، مرا چنان كه سزاوارم جزا بده، اگر قصد بدى دارم جزاى بد و اگر قصد خيرى دارم جزاى خيرم ده، خدايا ايشان را اصلاح كن و كارهايشان را اصلاح كن، و شيطان را از ما و آنها دور كن، و آنها را بر اطاعتت يارى و بهدايتت موفق دار، همانا اى برادر! من خوشحالى شما را شائقم و بصلاح شما كوشايم، و خدا نسبت بآنچه ميگويم مورد اعتماد است.
عباس گفت: من زبان ترا خوب ميشناسم، براى بيل تو نزد ما گلى نيست (يعنى حناى تو نزد ما رنگى ندارد) و با اين سخن از يك ديگر جدا شدند و صلّى اللَّه على محمد و آله.
١٦-
محمد بن سنان گويد: يك سال پيش از آنكه موسى بن جعفر عليه السلام بعراق آيد خدمتش رسيدم پسرش على برابرش نشسته بود، حضرت بمن نگريست و فرمود: اى محمد! در اين سال جنبشى (مسافرتى) پيش آيد، بخاطر آن بيتابى مكن، عرضكردم: قربانت گردم، چه پيش آمدى ميكند؟ سخن شما مرا