ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٢١ - ذكر نام كسانى كه آن حضرت عليه السلام را ديده اند
ولى من دوست دارم كه يقينم افزوده گردد، همانا حضرت ابراهيم عليه السلام از پروردگار عز و جل درخواست كرد كه باو نشان دهد. چگونه مردگان را زنده ميكند «فرمود: مگر ايمان ندارى؟ عرضكرد: چرا ولى براى اينكه دلم مطمئن شود- ٢٦٠ سوره ٢-».
و ابو على احمد بن اسحاق بمن خبر داد كه از حضرت هادى عليه السلام سؤال كردم: با كه معامله كنم؟ يا (پرسيد احكام دينم را) از كه بدست آورم؟ و سخن كه را بپذيرم؟ باو فرمود: عمرى مورد اعتماد منست آنچه از جانب من بتو رساند: حقيقة از من است و هر چه از جانب من بتو گويد، قول منست، از او بشنو و اطاعت كن كه او مورد اعتماد و امين است. و نيز ابو على بمن خبر داد كه او از حضرت امام حسن عسگرى عليه السلام همين سؤال را كرده و او فرموده است: عمرى و پسرش (محمد بن عثمان، نايب دوم) مورد اعتماد هستند، هر چه از جانب من بتو رسانند، حقيقة از جانب من رسانيدهاند و هر چه بتو گويند، از من گفتهاند، از آنها بشنو و اطاعت كن كه هر دو مورد اعتماد و امينند، اين سخن دو امامست كه در باره شما صادر شده.
ابو عمر و بسجده افتاد و گريه كرد، آنگاه گفت: حاجتت را بپرس، گفتم: شما جانشين بعد از امام حسن عسگرى عليه السلام را ديدهئى؟ گفت: آرى بخدا، گردن او اين چنين بود و با دست اشاره كرد. (بحديث ٨٥٧ رجوع شود) گفتم: يك مسأله ديگر باقى مانده، گفت: بگو، گفتم: نامش چيست؟ گفت: بر شما حرامست كه نام او را بپرسيد، و من اين سخن از پيش خود نميگويم، زيرا براى من روا نيست كه چيزى را حلال يا حرام كنم، بلكه اين سخن خود آن حضرت عليه السلام است، زيرا مطلب نزد سلطان (معتمد عباسى كه در ١٢ رجب ٢٥٦ خليفه شد) چنين وانمود شده كه امام حسن عسگرى وفات نموده و فرزندى از خود بجا نگذاشته و ميراثش قسمت شده و كسى كه حق نداشته (جعفر كذاب) آن را برده و خورده است