ترجمه اصول کافي شيخ کليني - مصطفوى، سيد جواد - الصفحة ١٦٤ - آنچه ادعاى امامت راستگو را از دروغگو معلوم ميكند
حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر عليه السلام بر او وارد شد. چون او را ديد، اشاره كرد، او هم نزد حضرت آمد، امام باو فرمود: اى ابا على! من روش ترا بسيار دوست دارم و خوشم مىآيد ولى تو معرفت ندارى، برو و معرفت بجو، عرضكرد: قربانت، معرفت چيست؟ فرمود: برو بفهم و كسب حديث كن. عرضكرد: از كه كسب كنم؟ فرمود: از فقهاء اهل مدينه، سپس آن أحاديث را بر من عرضه كن. او رفت و احاديثى را نوشته خدمت حضرت باز آمد و برايش قرائت كرد، امام همه را باطل دانست، و باو فرمود، برو معرفت ياد بگير، آن مرد بدين خود عنايت داشت و پيوسته در انتظار استفاده از حضرت ابو الحسن عليه السلام بود تا زمانى كه آن حضرت بكشتزار خود ميرفت، در بين راه بحضرت برخورد و عرضكرد: قربانت، من در برابر خدا با شما احتجاج و خصومت ميكنم، مرا بمعرفت راهنمائى كن، حضرت گزارش حال امير المؤمنين عليه السلام و آنچه بعد از پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله واقع شد و نيز گزارش امر آن دو مرد (ابو بكر و عمر) را بيان فرمود، او هم پذيرفت، سپس بحضرت عرضكرد: امام بعد از امير المؤمنين عليه السلام كيست؟ فرمود:
اگر بتو خبر دهم ميپذيرى؟ گفت: آرى قربانت گردم، فرمود، منم امام، عرضكرد: چيزى مىخواهم كه بآن استدلال كنم، (يعنى معجزه شما چيست؟) فرمود: برو نزد آن درخت- آنگاه با دست اشاره بدرخت ام غيلان كرد- و باو بگو: موسى بن جعفر بتو ميگويد: بيا، گويد من نزد درخت رفتم و ديدم زمين را ميشكافد و مىآيد تا در برابر حضرت ايستاد، سپس حضرت باو اشاره كرد، تا برگشت. او بامامتش اقرار كرد و خاموشى گزيد و بعبادت پرداخت و كسى پس از آن او را نديد كه سخن گويد.