امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٣٢ - داستان افك
المنافقين يجتمعون في بيت عبد الله بن أبي بن سلول يتحدثون عنك وعن صفوان بن المعطل يرمونك به؛ صفوان صاحب پيامبر صلى الله عليه و آله بود و آن شب از لشكر جا ماند تا صبح و به من عبور كرد و چون مرا ديد، استرجاع خواند و جايگاه مرا بزرگ خواند ... و از من در مورد تخلفم سؤال كرد، من چهرهام را پوشاندم و از امر خود به او خبر دادم ... به مدينه نصف روز وارد شديم و ام مسطح به من خبر داد كه مسطح و فلان و فلانه كه شيطان گمراهشان كرده همراه منافقين در منزل عبدالله بن ابى جمع مىشوند و از تو و صفوان سخن مىگويند و تو را به زنا رمى مىكنند ....[١] هيثمى مىگويد: رجال اين سند رجال صحيح هستند. (در اينجا مطلب منكر و بىاساس اين است كه عبدالله بن ابى در داستان غزوه بنى مصطلق به اوج ذلت و خوارى رسيد و آيهى: «لَئِنْ رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ لَيُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ» در اين غزوه از زبان وى نازل شد و حتى پسرش از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله اذن خواست تا پدرش را خود بكشد، ولى حضرت اين اجازه را به او ندادند و زمانى كه به مدينه برگشتند، عبدالله فرزند ابن ابى در ورودى مدينه جلوى پدرش را گرفت و گفت: اجازه نمىدهم كه وارد مدينه شوى، تا اينكه بگويى: تو ذليل هستى و پيامبر صلى الله عليه و آله عزيز است و چون خبر به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله رسيد، حضرت به فرزند ابن ابى فرمودند: بگذار وارد شود.[٢] با اين حال چگونه ممكن است مسلمين سخن او را شايع كرده و در منزل او جمع شده باشند .... همچنين رسيدن آنها به لشكر اسلام صبح بود و يا نصف روز، در مدينه بود و يا قبل از رسيدن به مدينه و تناقضات آشكار در مورد سخن گفتن و نگفتن صفوان و امالمؤمنين در اين اخبار را ملاحظه كرديد.
٧. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دو مرد از اصحابش كه از اهلش نيز بودند على بن ابىطالب و اسامه بن زيد را فرا خواند و فرمود: در مورد عائشه نظرتان چيست؟ على گفت: زن بسيار
[١] . مجمع الزوائد هيثمى، ج ٩، ص ٢٣٣؛ فتح البارى، ج ٨، ص ٣٥٥.
[٢] . سيره ابن هشام، ج ٢، ص ٢٨٩؛ تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٢٦٢؛ تفسير طبرى، ج ٢٨، ص ١٤٨، و اصل اين داستان حتى تنها در صحيح بخارى از جابر، زيد بن ارقم و عمر بن خطاب نقل شده است.