امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٥٧٨ - نزول آيه«اولى الامر»
و چون ديد كه آن مرد در همان حالت قبلى (با خشوع مشغول نماز است) از كشتن او كراهت نمود و به نزد پيامبر صلى الله عليه و آله برگشت. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به عمر فرمودند: برو و آن مرد را بكش. عمر رفت و او را در همان حالتى ديد كه ابوبكر ديده بود و برگشت و گفت: اى رسول خدا، همانا من او را ديدم كه با خشوع مشغول نماز است و كراهت داشتم از اينكه او را بكشم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به على عليه السلام فرمودند: برو و آن مرد را به قتل برسان، پس على عليه السلام رفت و آن مرد را نديد و پيدا نكرد و برگشت و گفت: اى رسول خدا، من او را نديدم. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمودند: همانا اين مرد و اصحابش قرآن مىخوانند، ولى قرآن از حنجرهاشان پايين نمىرود، و از دين خارج مىشوند چنانكه تير از كمان خارج مىشود و به دين برنمىگردند مگر اين كه تير به كمان برگردد، پس آنها را بكشيد و بدانيد كه آنها بدترين خلق هستند.
هيثمى، ابن حجر و البانى در حاشيه» السنه ابن ابىعاصم» سند اين حديث را صحيح دانستهاند.
مضافاً بر اين، حديث به اين معنا از ابوبكره[١] و انس بن مالك[٢] نيز روايت شده است و سند حديث ابوبكره را هيثمى، البانى و شعيب ارنؤوط صحيح دانستهاند و سند حديث انس را هيثمى با وجود لين در اسناد صحيح دانسته است.
اين احاديث شاهد مثال بر اين است كه، آيا كسى مىتواند با استدلال به حديث
«لا طاعة لمخلوق في معصة الخالق»
از امتثال اين امر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خود دارى كند و يا نافرمانى خود را به وجود اين حديث موجه نمايد. هرگز چنين چيزى نخواهد بود بنابر اين منظور از «اولى الامر» در آيهاى شريفه، معصومين هستند و اطاعتشان مطلق است و
[١] . مسند احمد، ج ٥، ص ٤٢، ح ٢٠٤٤٨؛ مجمع الزوائد، ج ٦، ص ٢٢٥؛ السنه ابن ابىعاصم، ص ٤٤٣، ح ٩٤٨.
[٢] . مسند ابويعلى، ج ١، ص ٩٠، ح ٩٠٧ و ٤١٤٣؛ سنن دارقطنى، ج ٢، ص ٤١؛ مجمع الزوائد؛ ج ٦، ص ٢٢٧ با دوسند؛ الاصابه ابن حجر، ج ٢، ص ٣٤١، رقم ٢٤٥٢.