امام بخارى و جايگاه صحيحش - قاسم اف، الياس - الصفحة ٦٣٨ - بيعت به عثمان بن عفان
من محبوبتر است، اى مرد به خودت بيعت نما و ما را راحت كن و ما را سربلند نما ... عبدالرحمن مسور را به سوى على فرستاد و با او مناجات طولانى انجام داد در حالى كه على شكى نداشت كه او خليفه خواهد شد. سپس به سوى عثمان فرستاد و تا اذان صبح با او صحبت نمود ... پس از نماز صبح عبدالرحمن مردم را در مسجد جمع نمود و از آنها مشورت خواست، سعيد بن زيد گفت: ما تو را به خلافت سزاوار مىدانيم. عبدالرحمن گفت: به من غير از اينرا اشاره كنيد. پس عمار گفت: اگر بخواهى كه مسلمين اختلاف نكنند، به على بيعت كن و مقداد گفت: عمار راست مىگويد، اگر به على بيعت كنى مىگوييم: شنيديم واطاعت كرديم. ابن ابىسرح[١] گفت: اگر بخواهى كه قريش اختلاف نكند پس به عثمان بيعت كن و عبدالله بن ابىربيعه[٢] گفت: او راست گفت، اگر به عثمان بيعت كنى مىگوييم: شنيديم و اطاعت كرديم، پس عمار ابن ابىسرح را دشنام داد و گفت: چه وقت تو خير خواه مسلمين بودى، پس بنى هاشم و بنى اميه[٣] سخن گفتند، سپس عمار گفت: اى مردم، همانا خداوند
[١] . عبدالله بن ابىسرح برادر رضاعى عثمان است كه به مدينه هجرت نمود و قرآن را به مسخره گرفت و گفت: من نيز مىتوانم مثل آن را بياورم و مرتد شد و به مكه فرار نمود. قرآن در مورد او و ارتدادش نازل شد و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در فتح مكه امر فرمودند كه او را هر جا پيدا كرديد به قتل رسانيد، ولى عثمان او را مخفى نمود و چون مكه آرام شد به نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آورد و از آن حضرت خواست تا او را ببخشند و ....
[٢] . او كسى است كه همراه عمرو بن عاص براى برگرداندن جعفر و اصحابش كه به حبشه هجرت كرده بودند به نجاشى هدايا برد تا او را از پذيرفتن مسلمين منصرف كند( سير اعلام النبلاء، ج ١، ص ٢١٥) و او از طلقا نيز است و همچنين تنها يك نفر از او حديث روايت كرده است كه بنابر اين نيز او از نظر علم رجال شخص مجهول خواهد بود.( تهذيب التهذيب، ج ٥، رقم ٣٦٢).
[٣] . در روايات فراوان اسلامى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بنى اميه را مذمت و لعن فرموده وآنها را دشمنان اسلام و اهل بيت عليهم السلام معرفى فرمودهاند. براى نمونه به مستدرك حاكم، ج ٣، ح ٤٧٩٦، ٤٨١١، و ج ٤، ح ٨٤٧٥ الى ٨٤٨٦ مراجعه شود. همچنين بنى اميه مبغضترين زندهها نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بودند؛ المستدرك على الصحيحين، ج ٤، ص ٥٢٨، ح ٨٤٨٢ حاكم وذهبى سندش را به شرط شيخين صحيح دانستهاند.